بهرام دهقانیار ؛ از موسیقی کودک تا موسیقی فیلم و ترانه

گوش کنید به آهنگ ترانه ی "قاب عکس" از آلبوم "تموم شد ترانه" ی مانی رهنما ساخته ی بابک بیات و تنظیم بهرام دهقانیار و تکنوازی پیانو ی بهرام دهقانیار از ایـنجا .

گوش کنید به ترانه ی "خانه ی سبز" از سریال خانه ی سبز با آهنگسازی بهرام دهقانیار و صدای علی تفرشی از ایـنجا .

*

دو سه روز پیش زادروز آهنگساز خوب کشورمان ، بهرام دهقانیار بود . بی شک برای هم سن و سالهای من ، یکی از ماندگارترین آهنگها و ملودی ها از میان تمام آهنگهایی که شنیده ایم ، آهنگ فراموش نشدنی سریال عروسکی "خونه ی مادربزرگه" است ساخته ی بهرام دهقانیار . می گویم بی شک چون در میانه ی دهه ی 60 ، تفاوتی میان برخورداری از رسانه ها مابین قشرهای مختلف جامعه وجود نداشت . چه دارا و چه ندار ، چه اهل فرهنگ و چه غریبه با فرهنگ ، همه ی ما کودکان آن زمان یک تلویزیون داشتیم که فقط دو کانال داشت که آن هم تنها چند ساعت برنامه پخش می کرد و فرقی هم نمی کرد که از کدام قشر جامعه باشی ، چون هنوز پای ماهواره و رسانه های دیگر به ایران باز نشده بود به هر حال برای سرگرمی همین تلویزیونی که فقط دو کانال داشت را با علاقه نگاه می کردی . و اگر انصاف داشته باشیم باید بپذیریم که تلویزیون ایران در دهه ی 60 از بار فرهنگی و هنری بسیار بالاتری نسبت به این سالها برخوردار بود و دلیل آن هم حضور هنرمندان بزرگ و مردمی در تلویزیون بود .

تمام این مقدمه برای این بود که بگویم ، ترانه ی "خونه ی مادربزگه" آن چنان در ذهن بچه های دهه ی شصت حک شده است که هیچ گاه آن را فراموش نمی کنند و اگر بهرام دهقانیار فقط همین یک آهنگ را هم ساخته بود برای من بسیار قابل احترام و دوست داشتنی بود .

اما بهرام دهقانیار یکی از نامهای بزرگ موسیقی فیلم و سریال ایران است ، چه کسی است که موسیقی سریال های پرطرفدار همسران ، خانه ی سبز و شبهای برره را به یاد نداشته باشد ؟

بهرام دهقانیار همانطور که در ادامه ی نوشتار خواهید خواند یکی از آهنگسازان با دانش ایران است که علاوه بر داشتن تحصیلات عالی موسیقی ، با شناخت سلیقه ی مردم در ژانری که می خواهد موسیقی بنویسید ، با ذوق و هنر بالای خود موسیقی های موفقی را خلق کرده است .

سالها پیش بود انگار سال 85 یا سال 86 که یک مجله ی اینترنتی بسیار خواندنی و شنیدنی به همت جمعی از جوانان اهل موسیقی ، در چند شماره منتشر شد و بعد هم ناگهان از روی اینترنت برداشته شد . نام مجله "پیله های شیشه ای " بود و یکی از دست اندر کاران این مجله خانم المیرا آقازاده بودند که چند گفتگو و ترانه و ترجمه اگر درست به یاد داشته باشم از ایشان در "پیله های شیشه ای" چاپ شد . خانم آقازاده اولین خواننده و مشوق من در نوشتن در این وبلاگ بودند و همیشه از این بابت از ایشان متشکرم . یکی از خواندنی ترین گفتگوهای ایشان ، گفتگو با بهرام دهقانیار بود . این شما و این گفتگوی المیرا آقازاده با بهرام دهقانیار :

*آقای دهقانیار چرا موسیقی؟چه شد که به این سمت و سو کشیده شدید؟از چند سالگی ؟

نواختن را در سن 7 سالگی با ملودیکایی که هدیه ی تولد برادرم بود شروع کردم،یکی دو ملودی معروف آن زمان را که شنیده بودم با آن می نواختم! پدرم متوجه شد که ارتباط عقلی و حسی خوبی با ساز برقرار می کنم و من از 9 سالگی نواختن پیانو را در هنرستان موسیقی به صورت تک درس شروع کردم، با اساتید مختلفی موسیقی کلاسیک را کار کردم و بعد با موسیقی ایرانی هم آشنا شدم. پس از انقلاب مرحوم اسماعیل دیبا، ردیفهای مرتضی خان محجوبی را به من یاد دادند و موسیقی ایرانی را به صورت کامل تری یاد گرفتم .

از سال سوم دبیرستان هم تدریس پیانو را آغاز کردم .

*چگونه وارد کنسرواتوآر فرانکفورت شدید؟

سال 1368 به آلمان رفتم. در کنسرواتوار فرانکفورت ثبت نام کردم و در امتحان ورودی قبول شدم و تا سال 1373 که به ایران برگشتم در همانجا مشغول تحصیل بودم و کار هم می کردم .

*اولین کار حرفه ای تان "خونه ی مادر بزرگه بود" ، چگونه وارد اینکار و کارهای بعدی شدید؟

بله، سال 1365 قبل از رفتن به آلمان کار را انجام دادم. البته قبل از آن چندین کار برای دانشجویان سالهای آخر رشته ی کارگردانی و یا برای تئاتر انجام داده بودم. ولی اولین کار حرفه ای ام خونه ی مادربزرگه بود .

خانم مریم سعادت( که عروسک گردان و صدای نوک طلا بودند ! ) از شاگردان پیانو ی من بودند و مرا به خانم برومند معرفی کردند ، خانم برومند که گویا دنبال افراد جوانتر و ایده های جدیدتر بودند ، شعرها را به من دادند و من ملودی را روی آن گذاشتم و ایشان خیلی استقبال کردند ، شعرها را کامل کردند و کار انجام شد . بعد از آن هم آقای رضا بابک که نقش عروسک دیگری در خونه ی مادربزرگه را داشتند مرا به فیلم سینمایی طنز "ارثیه" به کارگردانی آقای کاظم بلوچی معرفی کردند که خودشان هم در آن بازی می کردند . من بعد از انجام این دو کار به آلمان رفتم و در سفرهایی که به ایران داشتم کارهای دیگری هم انجام دادم مثل فیلم سینمایی "شهر در دست بچه هاست" و ... اما این دو کار به عنوان اولین کار حرفه ای کودک و اولین فیلم سینمایی مسیر زندگی مرا تغییر دادند .

*پس از بازگشت به ایران چه کارهایی انجام دادید ؟

ابتدا با آقای رسام و بیرنگ چند تیزر تبلیغاتی کار کردم و بعد سریال همسران ، الو الو من جو جوام ، زیزی گولو ، سریال خانه ی سبز و سریال پدر سالار و ... جزو اولین کارهای من بعد از بازگشت بودند .

*به نظر می رسد کار کردن برای کودک خیلی سخت باشد ، نظر شما چیست ؟ چقدر سعی می کنید برای کارهای کودکی که می کنید با بچه ها باشید ، در جمع آنها باشید و آنها را ببینید ؟

بله ، دقیقا همینطور است . من همیشه گفته ام یکی از سخت ترین ژانرها ، ساختن موسیقی برای کودکان است .

در واقع لبه ی تیغ است . اگر خیلی سطحی و ساده کار کنید به اضمحلال کشیده می شود و ساده انگارانه می شود و اگر خیلی پیچیده کار کنید بچه ها را جذب نمی کند . وارد شدن به دنیای کودکان ساده نیست ولی خیلی شیرین است . من بچه ها را دوست دارم و ذائقه شان را می شناسم ، نوعی روانشناسی کودک را در موردشان به کار می برم و از نزدیک روحیات و علایقشان را می شناسم . بخصوص بچه های7 تا 12 سال دنیای خیلی جالبی دارند چون در حال شکل دادن به دنیای خود هستند و بچه ها یکی از مطالعات عمده ی من هستند . حتی من برای بچه ها کتاب نوشتم برای پیانو که فرصت باشد چاپش خواهم کرد . من واقعا عاشقانه برای بچه ها کار می کنم .

*چرا موسیقی فیلم را انتخاب کردید و بیشتر در این زمینه فعالیت می کنید ؟

من واقعا کار موسیقی فیلم را دوست دارم ، علاقه چیز دیگری ست و عشق چیز دیگری من علاقه به همه نوع ساخت موسیقی دارم ، اما به کار موسیقی فیلم عاشقانه نگاه می کنم . یعنی ساخت موسیقی بر مبنای تصویر . این خود چالشی را می طلبد . هر کسی بنا به روحیه اش ممکن است فقط یک نوع کار بتواند انجام دهد . اما من تمام این سبکها را کار کردم و دوباره عنوان می کنم که سخت ترین کار موسیقی ، کار کودک و بعد از آن کار موسیقی طنز و سینمای طنز است . کار طنز شناخت عمیق از افه های صوتی را نیازمند است . دنیای خاص خود را می خواهد و کسی به صرف اینکه ملودی ساز است نمی تواند کار کودک و یا طنز انجام دهد . اگر کسی نخواهد به ورطه ی تکرار بیافتد باید تجربه های جدید بکند .

*شاید این سوال جواب مفصلی بخواهد اما به طور خلاصه می توانید بگویید چگونه می شود که یک هنرمند به تکرار خود دچار نشود ؟

بله ، شاید جواب طولانی داشته باشد . اما به طور خلاصه می شود گفت که یکی از راه ها این است که هنرمند همیشه خود را به روز نگه دارد ، با اطلاعات روز جهان آشنا باشد ، مدام موسیقی خوب دنیا را گوش بدهد ( یا در هر زمینه ی دیگری که کار می کند کارهای جدید دنیا را دنبال کند ) و اینکه تجربه های جدید بکنند ، بعضی ها جرات تجربه های جدید و ریسک کردن را ندارند ، ترجیح می دهند کارهایی را بکنند و تکرار کنند که تا به امروز با آنها موفق بوده اند ، خود من به شخصه سعی می کنم همه نوع تجربه ای داشته باشم ، که شاید بستگی به روحیات خود انسان داشته باشد . آدمهای تنوع طلب قدرت ریسک بالایی دارند !

*چگونه کارها را انتخاب می کنید ؟ چقدر نام کارگردان و نوع فیلم برایتان مهم است ؟

صد در صد برایم مهم است . اما نام کارگردان شرط اول و آخرم نیست ، اگر فیلم را ببینم و احساس کنم که می توانم کار کنم یعنی حرفی برای گفتن دارم قبول می کنم . اگرچه هر چه کارگردان حرفه ای تر باشد کار من راحت تر است ولی آنچه بیشتر اهمیت دارد این است که کارگردان موسیقی را بشناسد و بداند که چه می خواهد . خیلی از کارگردانهای ما ضعف بزرگی در شناخت موسیقی دارند و متاسفانه هرچه بزرگتر هستند این ضعف در آنها مشخص تر است .

*می دانم که خیلی علاقمند هستید که مردم موسیقی و اصطلاحات صحیح آن را بدانند ، حتی گاهی بعضی از کسانی که کار موسیقی می کنند ، اصطلاحات را به غلط استقاده می کنند ، نظر شما چیست ؟

بله ، متاسفانه همین طور است . هر رشته ی علمی و یا هنری ، شامل مقدمات و مجموعه ای از اطلاعات لازم و ضروری ست که آموختن آنها برای افرادی که در رشته های مورد بحث فعالیت دارند جزو بدیهیات می باشد . الزامی ست که مرحله به مرحله و از ابتدا تا انتها ، معلومات رشته ی مورد نظر را بیاموزند . در رشته هایی نظیر موسیقی و یا موسیقی فیلم ، کمبود اطلاعات لازم و یا نداشتن حداقل دانستنیهای مقدماتی از بزرگترین ضعفهای دست اندرکاران این هنرها به شمار می آید و اشکالات بسیاری که در مراحل مختلف دیده می شود از این ضعف سرچشمه می گیرد .

*ممکن است تعریف خود را از چند واژه ی کلیدی مثل آهنگساز ، ملودی ساز و تنظیم کننده بگویید؟

بله . اینها واژه هاییست که برای بعضی همه به یک معنی هستند . اما آهنگساز به فردی اطلاق می گردد که با برخورداری از علوم موسیقی ، به کار ساخت ملودی و پرداخت ملودی برای اجرا توسط سازهای ارکستر می پردازد و گاهی هم به رهبری اثر ساخته ی خود می پردازد . به این معنی که آهنگساز در تعریف استاندارد بین المللی به موسیقیدانی اطلاق می گردد که ضمن ساخت تم های موسیقی ، تنظیم و ارکستراسیون اثر خود را نیز به عهده می گیرد . ملودی ساز به فردی اطلاق می گردد که بر اساس وزن و فرم یک ترانه یا شعر ، برای خواننده بر روی کلمات اشعار ، جمله های موسیقی می سازد . تنظیم کننده به فردی اطلاق می گردد که جملات موسیقی را که سازنده ی ملودی ( آهنگ ) ، تصنیف کرده است ، برای مجموعه ی مشخصی از نوازندگان با سازهای مختلف ، مجددا آهنگسازی نماید و با حفظ اهمیت در جمله ی اصلی که توسط خواننده اجرا می گردد ، برای هریک از سازها ، موسیقی مربوط را بسازد و در نهایت مجموعه ی سازها با صدای خواننده ترکیب شود .

*کار کردن با دستگاه های دیجیتال و نرم افزارهای موسیقی چگونه است ؟ چه ملزوماتی دارد ؟ چرا بعضی به این سبک کار خرده می گیرند ؟

برای کارکردن با سیستمهای رایانه ای و نرم افزارهای موسیقی ، که به هیچ وجه کار ساده ای نیست ، علاوه بر دانش موسیقی و شناخت از علم موسیقی و ملحقات آن ، آشنایی با پدیده ی کامپیوتر و نرم افزارها و سخت افزارهای موسیقی الزامی ست و افرادی که به امکانات بالقوه ی فوق آشنایی و یا دسترسی مستقیم ندارند ، احتمالا در ارزیابی از امکانات ذکر شده راه خطا می روند و بعضا چون خودشان نمی توانند از این دستگاه ها استفاده کنند و حتی نامها و انواع و کارکردهایشان را به درستی نمی شناسند خرده می گیرند .

*برای ارتقاء سطح سلیقه ی موسیقیایی مردم چه باید کرد ؟ پیشنهاد شما چیست ؟

به نظر آموزش موسیقی از سنین کودکی در مراکز آموزشی و در محیط خانواده تحت نظر مربیان حرفه ای ، معرفی موسیقی سالم و متنوع از رسانه های صوتی تصویری و تشویق مردم به حضور در کنسرتهای موسیقی با کیفیت و ارزشمند هنری و اجرایی تاثیر به سزایی دارد .

*به عنوان آخرین سوال و برای ویژه نامه ی یکساله شدن پیله های شیشه ای ، نظرتان در مورد نشریه چیست؟ پیشنهاد یا انتقادی دارید ؟

این نشریه از معدود نشریاتی ست که محتوای کامل و خوبی دارد . مشخص است که تفکر و علاقه در پس خود دارد . کاملا مشخص است که برای تک تک صفحات وقت گذاشته می شود و در آن تفکر وجود دارد و مسلما برای کاری که دریافت مالی در پس خود ندارد ، بی شک علاقه به هنر و کارهای فرهنگی ست که من مخاطب را جذب می کند و یا سبب می شود که خالصانه و با علاقه هم با آن همکاری کنم . پیشنهاد یا انتقاد خاصی هم ندارم . شاید انتقادی که داشتم این بود که خیلی به مقوله ی ترانه می پردازد و به نوعی مجله ی تخصصی ترانه شده است . اما گویا روال عوض شده است که این اتفاق خوبی ست . چون فضای کافی برای حضور همه ی عرصه های هنری باز می شود . در کل ، خوب ، کامل و هنرمندانه است و کیفیت خیلی خوبی دارد.

*سپاسگزارم که وقت خودتان را در اختیار ما قرار دادید .

من هم سپاسگزارم .

بهرام دهقانیار ، آهنگساز

/ 6 نظر / 215 بازدید
آزاده

ممنون خیلی جالب بود . ما دهه ی 60 ای ها که با آهنگهای ایشون خاطره داریم[گل]

محیا

خونه ی مادربزرگه رو چرا برای شنیدن نگذاشتید؟ سلام!

فردین چهاردولی

سلام جناب مهرداد من مطلب شما رو راجع به استاد امیر مهدی بدیع مطالعه کردم. بسیار زیبا و ارزشمند بود. اما عکسی از استاد نذاشتین. خواستم خدمتتون عرض کنم که من یه عکس از ایشون دارم. امر بفرمائید تقدیم میکنم.

مجید

سلام مهرداد بسیار عزیز... سپاس از زنده کردن یک عالمه خاطرات زیبا با این نوشته ناب....یکی از بهترین خاطرات من از ساخته های زیبای بهرام دهقانیار موسیقی باابهت و باشکوهیه که برای سریال پدرسالار ساخته بود... موسیقی که هنوزم که هنوزه در زندگی من از زیباترین هاست و گاهی شده که برای ساعتها و بارها و بارها به قطعه ابتداییش گوش کردم... منظورم این قطعه اس که توی این وبلاگ میشه شنید: http://boutorabi.persianblog.ir/tag/%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A8%D9%88%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%A8%DB%8C اما یه سوال: چند روزه که بازیافت و مرتب کردن مجلات دوران کودکی و نوجوانیم و دیدن شماره های متعدد دانستنیها (البته دانستنیهای اصلی که از خانواده سپید و سیاه بود و حدس میزنم نوستالژی تو مهرداد عزیز هم هست) منو به فکر ساختن صفحه دانستنیها و صفحه فرانه بهزادی انداخته... اما گرچه دوسه مصاحبه خوب از خانم بهزادی یافتم که هم زندگی خودش و هم سرگذشت دانستنیها رو میشه ازشون استخراج کرد اما متاسفانه منبع مصاحبه ها معلوم نیست... یعنی مصاحبه ها رو توی چند وبلاگ پیدا کردم.. گفتم شاید تو مهرداد نازنین بتونی منبع اصلی و اولیه این

مجید

... این مصاحبه ها رو بخاطر بیاری... برات از صمیم قلب آرزوی بهروزی و سلامتی و موفقیت دارم و به اینکه تو و «عشق است» رو میشناسم به خودم میبالم... دوستدار و ارادتمند ابدیت....من...[گل]