سهراب سپهری و غمی غمناک

گوش کنید به غمی غمناک با شعری از سهراب سپهری و صدای محمد اصفهانی از ایـنـجا .

شب سردی است و من افسرده .

راه ِ دوری است و پایی خسته .

تیرگی هست و چراغی مُرده .

*

می کنم ، تنها ، از جاده عبور :

دور ماندند زِ من آدمها .

سایه ای از سر دیوار گذشت ،

غمی افزود مرا بر غمها .

*

فکر ِ تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دلِ من

قصه ها ساز کند پنهانی .

*

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است .

هر دَم این بانگ برآرَم از دل :

وای ، این شهر چه قدر تاریک است .

*

خنده ای کو که به دل انگیزم ؟

قطره ای کو که به دریا ریزم ؟

صخره ای کو که بِدان آویزم ؟

*

مثل این است که شب نمناک است .

دیگران را هم غم هست به دل ،

غم ِ من ، لیک ، غمی غمناک است .

از کتاب "مرگ ِ رنگ" چاپ اول 1330(59 سال پیش)

امروز دربارۀ سعدی نوشته بودم اما تازه به یادم آمد که اول اردیبهشت ، سالروز درگذشت سهراب سپهری مهربان و دوست داشتنی است . سال 88 هر چه نداشت در عوض نمایشگاهی دو ماهه داشت از نقاشیها و طرح های زیبای شاعر نقاش مهربان و نرم : سهراب سپهری در موزۀ هنرهای معاصر تهران . دو بار با دو دوست ِ عزیز به موزه رفتم اما هنوز تاسف می خورم که چرا بیشتر نرفتم تا در زیبایی و سادگی و نرمی آن نقاشی ها غوطه ور شوم . برخورد ما را ببینید با هنرمندانمان و اینکه در کمال سکوت خبری رضا کرم رضایی و نادره خیره آبادی درگذشتند و یادی در خور از آنها نشد چون پیش از 1357 هم آنها هنرمند بودند و مقایسه کنید با برخورد بیگانگان با هنرمندان ما .

یکی از کارمندان موزهِ هنرهای معاصر در پاسخ من که تأسف می خوردم که چرا جوانهای ما این قدر بی حیرت و بی حس به نقاشیهای سهراب نگاه می کنند و موزه را با کافی شاپ اشتباه گرفته اند برایم گفت که روزی یک پیرمرد فرانسوی به موزه آمد و مدت بسیار زیادی فقط و فقط به یکی از طراحی های آب مرکب سهراب سپهری خیره شده بود ، آن کارمند می گفت ما در برابر این برخورد کنجکاو شدیم و از ایشان پرسیدم که چرا این همه حیرت فقط در برابر یک اثر به ظاهر ساده و آن بازدیدکنندۀ فرنگی گفته بود من اگر باز هم به این تابلوی آب مرکب نگاه کنم می توانم زیبایی های دیگری در آن پیدا کنم .

نمی دانم چرا یاد سهراب که افتادم این ترانۀ ماندگار محمد اصفهانی به یادم آمد ترانه ای که جزو اولین کارهای موسیقی پاپ پس از 1357 بود . به موسیقی و حس و حال آن دقت کنید به آغاز اندوهناک و مرموز آن و صدای سازهای زهی در آغاز و نوای پیانو در پایان ترانه که بیشتر شنیده می شود تا دیگر سازها و صدای اندوهگین محمد اصفهانی که به زیباترین شکل این شعر را خوانده است . اما نکتۀ جالبی هم در این ترانه هست و آن اینکه سهراب با نومیدی تمام می گوید :

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر سحر نزدیک است .

اما در ترانه تاکید بر این خط از شعر است : اندکی صبر سحر نزدیک است . در حای که می شد تاکید ترانه را بر "وای این شهر چه قدر تاریک است" گذاشت تاکیدی به گمانم خود سهراب هم در شعر آن را در نظر داشته است که از "وای" استفاده کرده است - و به همین راحتی با تاکید بر جمله ای مثبت و امیدوار شعری غمناک و تاریک می شود ترانه ای روشن و امید بخش .

یادت سبز سهراب که امشب اینطور من را حالی به حالی کردی و بردی به آن دورها ، این نزدیکی ها .

 

 

/ 10 نظر / 196 بازدید
میوز خلاق

فرهنگ‌ستیزان هرچقدر هم که بکوشند نمی‌توانند یاد و خاطره‌ی سهراپ سپهری و امثال او را از ذهن‌ها بزدایند. امثال سپهری‌ها، نادره‌ها، کرم‌رضایی‌ها می‌مانند و این فرهنگ‌ستیزانند که طوری خواهند رفت که گویی هرگز از مادر زاده نشده بودند!!! [گل]

شاپرک

زندگی شوق رسیدن به همان فرداییست که نخواهد آمد تو نه در دیروزی و نه در فردایی ظرف امروز پر از بودن توست زندگی را دریاب

شاپرک

سلام مهرداد جان ...از دقتت ممنون که از سهراب عزیز نوشتی ..سهراب که از برگ گل لطیف تر می دید و مینوشت. آهنگ در حال لوود شدن است و یقین دارم چون همیشه انتخابت عالیست . روزگارت خوش[گل]

ثانیه نورد

سلام چند روزی بود مدام میومدم ببینم کی میای بهم سر بزنی ، نبودی و اصلا خوش نگدشت ( به قول حسین دست قیچی ولی سلبی) حالا که من دو روزه اینطرفها نیومدم با دو تا پست غافلگیر شدم !‌ ویروس تنهایی رو خودم دوست دارم چون سر متنش هر کاری دلم خواست کردم ، دانلود بکنی و گوش بدی ،فکر کنم خوشت بیاد . خوبیش اینه که حداقل تو به ترتیب درست کارو گوش میدی چون پخش به اشتباه اول گردآفریدو برده روی آنتن بعد ویروس تنهایی رو !! در مورد کل کار هم ،‌همینکه تو و اونایی که گوش دادن دوستش داشتن برای من کافیه ..خستگیم در میره . من از قصد اسامی شاهنامه ای رو انتخاب کردم چون به نظر من سرزمینی که میراث غنی اساطیری داره ، امروز با درد خماری و همودی دست و پنجه نرم میکنه و به نظر من دردناکه و توی کار و ابراز این نظر همیشه ترجیح دادم سراغ قالب طنز و کمدی برم ولی متاسفانه دوستان اول نظر میدن بعد کارو گوش میدن !‌مشکل همینه ،‌مشکل شتابزدگیه ! درد من همینه ...خلاصه که انگشت روی خوب جایی گذاشتی و برای همین تشکر می کنم . سهراب سپهری برای من نماد طبیعته امکان نداره تصورش کنم بدون درخت های تبریزی ،‌جوی آب و بوی نم خاک

ثانیه نورد

دچار یعنی عاشق...مسافر به نظر من بهترین شعر هاست !‌ مرسی از یادآوری سهراب !‌

رویا وکیلی

آنگه بیا با عاشقان همخانه شو ....

پروین

سلام آقا مهرداد ممنون که همیشه یاد دوستان هستید . کتابم آماده شده . نمیدونم چگونه به دستتون برسونم؟ راهش را خودتون بگید [گل]

رویا وکیلی

هر بار که می نویسم نمیدونی چقدر کودکانه منتظر اومدنت میشم... درباره ی شعر قبل به نظر چند تا از دوستان گویا این بخش تکراری بوده و من برای نقد و نظرشون خیلی احترام قائلم اما فکر می کنم تکرار بعضی حرفها خوبه. مثل گفتن "دوستت دارم" و این سکه ای نیست که از عیار بیافته. در آتش بازی شاد چشمهات در صدات در شکوه بهار با همه شکوفه هاش بر لبهات در هر نگاه در هر نوازش تو شعر تازه ای ست بگیر دستم را [لبخند] مرسی برای همه چیز