خونه همون خاطره س

برای شنیدن ترانه ی "یکی هَس ، یکی که تنها" ( خانه ی پدری ) نگاه کنید به اینـجا .

*

خیلی از سایت ها و وبلاگ ها نوشتند که برنامه های نوروزی امسال تلویزیون ، نه تنها نوروزی نبودند بلکه کسل کننده هم بودند ، البته این چیز جدیدی نبود اما به نظرم امسال برنامه های نوروزی تلویزیون مزخرف ترین برنامه هایی بودند که در تمام این سالها پخش شدند و اگر فیلم های هالیوودی و دوبلورهای زحمتکش و یکی دو تا سریال نبودند ، کسی شوقی نداشت برای نشستن روبه روی تلویزیون .

اما بهانه ی نوشتن این یادداشت از یاد نبردن یک سریال نوروزی است ، سریال "ماه عسل" ، سریالی که من خیلی دوستش داشتم اما تا امروز هر چه نقد درباره ی آن خواندم ، نقدهایی منفی بود که بیشتر نقدهایی بودند از روی ادا که مثلا " داستان سریال خام بود " یا از اینگونه نقدها .

امروز گفتگوی روزنامه ی جام جم با خانم فلورا سام ، نویسنده ی این سریال را خواندم و چون دقیقا به همان چیزهایی اشاره کرده بودند که من از دیدنآنها در سریال لذت بردم ، فهمیدم که برداشتم از سریال با هدف نویسنده ی سریال یکی بوده .

نمی دانم این سریال را دیدید یا نه ؟ اما "ماه عسل" برای من به چند دلیل دوست داشتنی بود و خاطره انگیز شد : نخست اینکه فضای سریال بسیار ساده بود و شاید حتی فانتزی . شخصیتهای این سریال ساده و مهربان و انسان بودند ، چیزی که در جامعه یِ امروز ایران به لطف پیشرفتهای روزافزونی که داریم ! روز به روز در حال کمرنگ تر شدن و ناپدید شدن است ، بدبین نیستم اما "از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست" انگار برای چنین روزهایی سروده شده است .

روابط بین شخصیتهای این سریال روابطی بود بسیار دوستانه و مهربان . آدمهایی که همیشه به یاد هم بودند ، با همدیگر مهربان بودند و جوری با هم زندگی می کردند که ناخواسته ، این فضا برای من خاطره انگیز شد . حتی دو شخصیت منفی این سریال هم همانطوری که خانم فلورا سام در یک گفتگوی دیگر گفته اند آدمهای شروری نبودند ، آدمهایی که همیشه به دنبال فرصتی هستند تا به دیگران آسیبی بزنند .

همانطور که نویسنده ی سریال هم گفته اند دو چیز در این سریال پر رنگ بود : اخلاق و عشق . دو چیزی که رو به روز در جامعه ی ِ ایران در حال کمرنگ تر شدن است .

گوشه ای از گفتگوی خانم فلورا سام ، نویسنده یِ سریال با جام جم امروز :

در نوشته‌هایتان به چه چارچوبی پایبند هستید؟

به اخلاق و عشق. نشان دادن محبت بین آدم‌ها خیلی برایم اهمیت دارد.

ولی این چارچوب و نشان دادن این موضوع‌ها در سال‌های اخیر در سریال‌های ما خیلی کمرنگ شده است. چون فضای جامعه یِ  ما هم تغییر کرده است و برای همین رفتن به سمت این موضوع‌ها ممکن است شعاری به نظر برسد . قبول دارید؟

اتفاقا دلیلش همین فراموشی است. من فکر می‌کنم اخلاق و مسائل انسانی چیزهایی نیستند که ما بگوییم تمام شده است و محبت کردن در مورد آنها از بین رفته است . اینها لازمه ی ِ زندگی آدم است . اتفاقا شاید دلایل یک‌سری از مشکلات ما کمرنگ شدن این چیزها باشد و فاصله گرفتن از آنها در سریال‌هایمان موجب شده است که مخاطبان هم آشفته‌تر و افسرده‌تر شوند برای همین هم در قصه‌هایی که می نویسم مسائل اخلاقی و خانوادگی را بزرگ می‌کنم که مخاطبم یادش بماند که توجه به این مسائل ارزشمند است .

اما شاید دلیل اصلی خاطره انگیز شدن این سریال برای من گروه بازیگران این سریال باشد . شاید اگر گروه دیگری این داستان را بازی می کردند ، سریال این قدر برای من دلنشین نمی شد . محمد مطیع با آن صدای مُطَنطَن (عربی نوشتن هم گاهی خوب است) در نقش پدری مهربان و دلسوز و اهل خانواده . سعید پور صمیمی ، پدربزرگی که مانند سایه ای امن بود بالای سر خانواده . فلورا سام که عاشقانه پدربزرگ را دوست داشت ، یوسف تیموری که فکر کنم اولین سریالی بود که در آن ، از بامزه بازی هایش کمتر خبری بود و بیشتر جدی و غمناک بود تا بامزه و شوخ و شنگ . و دیگر بازیگران که همه دوست داشتنی بازی کردند : پروانه معصومی ، نفیسه روشن ، سحر ولد بیگی و ... و کارگردان جوان سریال : شاهد احمدلو .

و ترانه یِ پایانی سریال که ترانه ای بود از اهورا ایمان با موسیقی امید کرامتی . از روزی که نام این دو را در تیتراژ پایانی سریال دیدم یاد یک سریال دیگر افتادم و ترانه ی ِ پایانیش . "یکی هَس ، یکی که تنها ، یه همیشه از من و ما ؛ به نشون ِ بی نشونی" ، سریال "خانه یِ پدری" که زنده یاد مهدی فتحی در نقش شخصیت منفی آن سریال بود و هنوز به خوبی ، بازی او و شقایق فراهانی و دانیال حکیمی در آن سریال را به یاد می آورم .

ترانه ی ِ پایانی "ماه عسل" با نام "بهار و بنفشه" سروده ی ِ  اهورا ایمان :

خونه همون خونه ، همون خاطره س

همون که پای قصه هاش نشستیم

همون که با حافظِ پیشِ آینه ش

غزل غزل سکوتُ می شکستیم

*

خونه همونه که به هم رسیدیم

تو کوچه باغِ ترمه و تُرنجش

همون که روی آینه هاش نوشتیم

هنوز می ارزه عاشقی به رنجش

*

هنوز به شیرینی صبحِ عیده

بازی نور و سایه و اقاقی

هنوز پر از عطرِ عبورِ عشقه

به هم رسیدنای اتفاقی

*

وسوسه یِ ماهیِ قرمزِ حوض

ماهُ داره پایین تَرَک می کِشه

از پسِ پرده یِ  بنفشه و ناز

بهاره که داره سَرَک می کِشه

*

خونه همونه که به هم رسیدیم

تو کوچه باغ ترمه و ترنجش

همون که روی آینه هاش نوشتیم

هنوز می ارزه عاشقی به رنجش

و گفتگوی نویسنده ی سریال با روزنامه ی ِ جام جم : اینـجا .

 

/ 4 نظر / 99 بازدید
آزاده

ديشب اين پست رو نديدم خوب شد در موردش نوشتيد من با اينكه خيلي اهل نگاه كردن به سريالهاي آب دوغ خياري ايراني نيستم اما اين سريال رو نگاه كردم خيلي دوستش مي داشتم نه به خاطر اينكه خيلي متن جالب و تهييج كننده اي داشت نه دقيقا به خاطر ديدن همون مواردي كه خانم سام اشاره كردند و شما هم تاكيد داشتي روش وجود دو عنصر اخلاق و عشق و رابطه ي صميمانه و سرشار از محبتي كه واقعا هر روز داره در خانواده هاي ايراني كمرنگ تر ميشه. همه چيز ساده بود و بي تكلف بدون وجود رابطه هاي پيچيده عجيب و غريب و خيلي عناصر منفي . متاسفانم كه ما از اصل افتاديم .....

آزاده

خيلي جالبه كم كم دارم مواردي دژاووي مزمن در خودم پيدا مي كنم آخه ديروز داشتم به همين ماه عسل فكر مي كردم و با خودم گفتم كاش باز هم سريالي با اين فضا ساخته بشه .مي گم نكنه مسري هست؟؟[تعجب][پلک]

محمد تقی

سلام متاسفانه امسال نتونستم ببینم ولی برنامه ها به نظرم بهتر از پارسال بودن. کلاه قرمزی رو که داشتیم، دو هزار چهره هم خوب بود. کار قبلی فلورا سام هم خیلی قشنگ بود اسمش یادم نیست همون که اون دختر خارجیه هی می‌گفت من نمتونم :-)) نمایش سادگی و مهربانی جذاب ترین موضوع نمایشی است به نظرم. مانند کارهای داریوش مهرجویی