بیژن ترقی به پرویز یاحقی پیوست

متاسفم که استاد بیژن ترقی امروز در حالی درگذشتند که بسیاری از نوجوان ها و جوان های ایران نه تنها با ترانه های ماندگار ایشان آشنا نیستند بلکه به لطف سیستم هنرستیز کشورمان با نام ایشان نیز آشنا نبودند . از یاد نمی برم در 12 اسفند 87 که سالروز استاد بود ، در برنامه ی دو قدم مانده به صبح که مثلا قرار است پاسدار فرهنگ و هنر ما باشد ، فهرستی از متولدین خارجی و ایرانی آن روز خوانده شد اما دریغ از به یاد آوردم مرد ترانه های ماندگار و حالا چه خنده آورنده و تلخ است که امشب ، در همین برنامه خبر درگذشت ایشان را خواهیم شنید با چهره ی ِ غمگین محمد علایی (صالح علا) -

از امروز دیگر وقتی می شنویم که " تا بهار دلنشین آمده سوی چمن / ای بهار آرزو بر سرم سایه فکن" این را باید به یاد بیاوریم که دیگر استاد بیژن ترقی هم در بین ما نیستند .

امروز استاد بیژن ترقی به جمع هنرمندانی پیوست که عمری با آنها زیسته بود و با همکاری آنها ترانه هایش را روی قلب های ما نوشته بود . پرویز یاحقی ، داریوش رفیعی ، بنان ، کورُس سرهنگ زاده ، هایده ، مهستی و ...

پیشتر دو نوشته ی مفصل درباره ی استاد بیژن ترقی در سالروز تولدشان نوشته ام و نیز درباره ی نزدیک ترین یارش استاد پرویز یاحقی .

زندگینامه ی پربار استاد بیژن ترقی را بخوانید در اینجا .

و نوشته ای دیگر هم درباره ی استاد پرویز یاحقی نزدیکترین دوست استاد بیژن ترقی در اینجا .

و فهرستی کوتاه از نام ترانه های استاد که خوانندگانی که دوستشان داریم آنها را خوانده اند ( این فهرست را برای این می نویسم که با رفتن به سایت www.iransong.com می توان بسیاری از این ترانه ها را پیدا کرد و شنید و ...)

 

مرضیه : - کوی بلاکشان سفینه ی ِ شکسته به سایه ی ِ گل رفته بودم شعله ی ِ محبت می زده ( بر تو عاشقم ) سرو اشک من هویدا شد نقش هستی شکسته پر اسیر نسیم فروردین برگ خزان ( به رهی دیدم ) آواز دل

مهستی : - ای خدا چه کنم انتظار غوغای مستی بی خبر ماندی

هایده : - رنگ تمنا

پوران : - تا بیایی شاخه و برگم می ریزه ز گل تازه تر فروغ دیده غبار فراموشی بشارت گل عطر بنفشه شبیخون گل اومد ، بهار اومد

الهه : - مده فریبم گل و خاکستر پیمانه ی من کعبه ی دلها تا کی بیگانه ای شکایت دل طلیعه ی بهار

حمیرا : - بگو چه بگویم دلشکنی گناهه پنجره ای به باغ گل کاش می شد درد دلم بشنو به خاطر تو بلا دیدم از دل تو مرا تنها نگذاری بهار نورسیده آهنگ محبت می ِ عاشقانه بهار عشق من مرا نفریبی با دلم مهربان شو سرگردان پشیمانم صبرم عطا کن

دلکش : - کلبه ی ِ من رنج تنهایی بدرقه ستاره ی ِ سهیل مکتب وفا حکایت دل افسانه ی ِ وفا می گذرم سایه گردباد سبوی بی می ( بگو که هستی ؟ ) آتش کاروان اشک سپهرداریوش رفیعی : - دام ره بلا محفل مستی

گلپا : - گل گریه

کورس سرهنگ زاده : -  به یاد دوست

بنان : - بهار آرزو

و غزلی از استاد با نام : مرد هنرمند

فرداست که از من به زمانه اثری نیست

هر جا که بگیری خبرم را ، خبری نیست

کمتر ز ِ هنر دم بزن ای مرد هنرمند

ما را که به جز مرده پرستی ، هنری نیست

بی مرگ هنرمند ، هنر زنده نگردد

در مرگش اگر سود نباشد ، ضرری نیست

خرمهره زِ گوهر نشناسند در این شهر

خون شد جگر ِ لعل که صاحبنظری نیست

زان روز که تو بار سفر بستی و رفتی

غم گفت : نگفتم که تو را همسفری نیست ؟

آن سایه ی ِ سرگشته و آن عاشق شبگرد

دیگر به سرِ کوی وفایش گذری نیست

فرداست که چون صبح ، گریبان بزنی چاک

ای وای کزان آتش سوزان ، شرری نیست (سوم مهرماه 1352 خورشیدی)

 منبع : آتش کاروان نوشته ی زنده یاد استاد بیژن ترقی

/ 12 نظر / 173 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آزاده

تا نگاه می کنی : وقت رفتن است باز هم همان حکایت همیشگی ! پیش از آن که با خبر شوی لحظه ی عزیمت تو ناگزیر می شود آی . . . ای دریغ و حسرت همیشگی

هموطن

روحش شاد - نفرین ولعنت برآخوندهای دجال که هنرمندان گرانمایه ایران این زیباترین وطن باید این چنین ازمیان مابروند. باامید به آزادی میهن درزنجیرمان این بزرگترین زندان جهان

محمد تقی

[ناراحت] غم انگیز که این هنرمندان ایران زمین نه تنها گمنام می مانند بلکه از نظر معیشتی نیز معمولن در فشار هستند...

مریم اسحاقی

مهرداد عزیز سلام. با اجازه به این مطلب لینک دادم. سپاس فراوان.

لادن

باز انگار دير رسيدم به پست هاتون.... خداي من..................... يك هنرمند ديگه؟....

SAHDI

سلام ..ممنون از اینکه به من سر زدی [چشمک][چشمک] وب ادبی قشنگی داری موفق باشی ... بازم ژیش ما بیا [نیشخند]

مینو نصرت

انگار کمی دیر کردم و ... پائیز خون چکان است انگار ، این روز ها یکی یکی کاروان است که از ما تا ابدیت جاریست و جادویشان ابدی و ماندگار برای پست پیش از این پست بر می گردم و حرف دارم سلام

مینو نصرت

من ببا واژه ی ویران خیلی توافق ندارم برای شعرت . در هم ریخته چون آواری در خیابان/ باران گرفت.... که این درهم ریختگی یا به قول خودت ویرانی زیر باران ، شبیه دانه ای رها شده ، باران را جذب میکند و شادمانی اش بر می گردد و رقص و پایگوبی نشانه هایش .سبز شدن زیر باران قشنگ است . باد رایحه ی یادی را با خود می اورد و که غلبه میکند بر باران و قوی تر از او دانه را در هم می شکند پیش از انکه جوانه زند ...مهرداد عزیز این شعر را یقینا بهتر و ساده تر از این هم می توانی بنویسی . منتظر شعر بعدی ات می مانم سلام

مریم اسحاقی

مهرداد عزیز مطالب غیر ادبی رو در سایتم ببخش. معمولن این ها رو در پست های پایین تر صفحه درج می کنم که خیلی چشم آزار نباشه! حالا دور از شوخی، منتظر شعر جدیدت هستم.[لبخند]