سعدی افشار ؛ سیاه ِ روسفید ِ نمایش ایرانی

سیا نمیری الهی ، سیا نمیری الهی ، سیا نمیری الهی ...

 

این را تماشاگرانی که پنجشنبه و جمعه ی هفته ی پیش در تالار انتظامی خانه ی هنرمندان گرد هم آمده بودند تا از 6 دهه هنرنمایی یک هنرمند مردمی سپاسگزاری کنند در همراهی با گروه 40 نفره ی سیاه بازی حمید پور آذری می خواندند .

با اینکه آبان ِ آبادی نبود و هر هفته هنرمندی را از دست دادیم ، از مهران رسام خاطره ساز ، امیر قویدل تا جمشید لایق که به راستی نامی سزاوار هنرش داشت تا نیکو خردمند مهربان ؛ اما رویدادی خوشایند هم در همین آبان رخ داد ، نمایشگاه عکسی از تازه ترین نمایشی که استاد سعدی افشار در آن هنرنمایی کرده بود در خانه ی هنرمندان برپا شد ، نمایشگاهی از عکسهای رضا موسوی از نمایش "قُلنج" از 16 تا 23 آبان و در کنار این نمایشگاه عکس ، از سعدی افشار که واپسین هنرمند نمایش ایرانی "سیاه بازی" است هم به پاس 60 سال هنرنمایی سپاسگزاری شد .

این مراسم به گفته ی برگزار کنندگان ، نخستین مراسم سپاسگزاری از یک هنرمند در زمان زندگی او بود ، البته شاید نخستین مراسم هم نبود اما کار تازه ای که به کوشش رضا موسوی ، خانه ی هنرمندان و ماهنامه ی سینما تئاتر رخ داد این بود که عکسها که نزدیک به 30 عکس بود قرار بود فروخته شود و عواید آن به استاد سعدی افشار که متاسفانه در شرایط مالی خوبی نیستند ، تقدیم شود . به این فکر می کنم که هنرمند اصیل ایرانی هم شاید از نگاه مسوولان کشور ، یک کالای چینی است که اگر در بازار تمام شد ، به شکل فله ای از چین آن را وارد می کنند و لابد چیز مهمی نیست اگر یک هنرمند ایرانی پس از چند دهه هنرمندی در  دورانی که باید با آرامش به انتقال تجربه هایش به جوانتر ها بپردازد ، در غم ِ نان باشد .

یک اتفاق خوب دیگر در کنار این نمایشگاه عکس رخ داد و آن هم هنرنمایی 40 بازیگر دختر و پسر بود که به پاس هنر استاد ، به سیاه بازی پرداختند تا به مراسم دیگری که در پنج شب برگزار شد شور و شادی ببخشند . چهل هنرمند تئاتر ، بزرگترین عکس نمایشگاه را در پنج شب امضا کردند تا بر ارزش هنری آن عکس بیافزایند و بهای آن عکس را بالاتر ببرند .

در دو روز پایانی مراسم امضاکنان در تالار انتظامی بودم و دلیل نوشتن این نوشته هم شادی وصف نشدنی مراسم در روز پنجشنبه بود . در هر دو روز استاد سعدی افشار در مراسم حاضر بودند و در کنار مردم و این شادی کمی نبود . اما روز پنجشنبه یکی از بازیگران دوست داشتنی تئاتر ، رادیو و تلویزیون جواد انصافی در مراسم امضا کنان حضور داشت . بازیگری که شاید مانند من او را به نام نشناسید اما حتما او را در نقش "عبدلی" در نمایش "اوستا و عَبدلی" به یاد می آورید ، نمایشی که اگر درست یادم باشد یکی از بخشهای برنامه ی خاطره انگیز "جدی نگیریم" با اجرای منوچهر نوذری عزیز در دهه ی هفتاد بود .

جواد انصافی در ستایش هنر استاد چنین گفت : ... چرا اسم هنرمندی که سیاه بازی می کند را مبارک ، یاقوت ، زمرد ، الماس می گذاشتند و هنوز هم همین اسامی است ؟ چون او در واقع درخشنده است مانند الماس ، واقعا اسم خاص دارد و هیچ وقت اسم او را هوشنگ و اکبر و فلان نمی گذارند ، واقعا او قیمتی ترین فرد بوده است ، از دلِ مردم آمده بود و به دلِ مردم می رود و دردِ دل ِ مردم را می گوید ، شجاعی است که هیچ کس دیگری به جای او نمی تواند این حرفها را بزند .

امضایی که ایشان بر آن عکس زدند با این نوشته همراه بود که خلاصه ی هنر ِ هنرمندانی بود که در این گونه نمایشها بازی می کردند .

سیاه ِ نمایش

پیام آور ِشادی و نشاط

سمبل ِآزادی و فریاد

مراسم اصلی بزرگداشت شنبه 23 آبان در خانه ی هنرمندان برگزار شد . مراسمی که در آن نبودم اما شاید بهتر شد چون نوشته ام تلخ تر نوشته می شد . آن گونه که در سایت خانه ی هنرمندان و یک سایت دیگر دیدم ، با وجود دعوت از بازیگران تئاتر و مسوولان فرهنگی و هنری کشور ، نه بازیگران آمده بودند و نه مسوولان و این دلیل تلخ حرف زدن چند هنرمند تئاتری شد که در آن شب حضور داشتند .

کورش نریمانی نویسنده ی نمایش به یاد ماندنی "شبهای آوینیون" که درباره ی سفر یک گروه خیمه شب بازی به جشنواره ی آوینیون فرانسه است ، در آن شب چنین می گوید : نمایش‌های تخته حوضی از دل مردم برخاسته است و حرف‌های مردم را بیان می‌کند ، پس هر نمایشی که حرف مردم را بزند برای تخطئه‌اش ، اصطلاح لاله‌زاری را برای آن به کار می‌برند .

پیش ازاین برخی از بازیگران اتو کشیده که جرأت بازی مقابل یک سیاه را نداشتند و تنها در طول نمایش لب‌هایش تکان می‌خورد ، چنین حرف‌هایی را درباره سیاه‌بازی و تخته حوضی می‌زند ، اما کمدی روزگار من این است ، امروزه این حرفها را از زبان مدیریت فرهنگی می‌شنویم ، مدیریتی که شاید تا به امروز نمایش سیاه‌بازی ندیده باشد .

حسین فرخی که از نمایشنامه نویسان قدیمی است هم در انتقاد از استقبال سرد تئاتری ها چنین می گوید : اگر امشب قرار بود مراسم بزرگداشت "ایبسن" ، "چخوف" ، "کامو" یا "آنوی" اینجا برگزارشود ، حتما خیلی از دوستان تئاتری در مراسم حاضر بودند .

وی با اشاره به تاریخچه ی تئاتر سیاه‌بازی ، این نمایش را یکی از قدیمی‌ترین نمایشهای سنتی ایران خواند که بازیگران آن بسیار مبارزتر از بازیگران روشنفکر بوده‌اند و دربرابر مسائل و مشکلات اجتماعی ، فرهنگی ، سیاسی و خانوادگی سکوت نکرده‌اند . چراکه "سیاه" آرمان‌گرایی است که حرف دل مردم جامعه را مطرح می ‌کند .

اما خواندن اینکه استاد سعدی افشار از برگزاری مراسم خوشحال شدند ، باعث می شود که نوشته ام را با خوشحالی به پایان برسانم . استاد سعدی افشار در مراسم چنین گفتند : این شب حال و هوای من را عوض کرده است ، زندگی ‌ام کش و قوس‌های بسیاری داشت تا به اینجا رسیدم . کسی را نداشتم که از من مراقبت کند ، پدر و مادر نداشتم . من حتی 9 زار پول نداشتم تا کتاب و دفتر بخرم و مدرسه بروم به خاطر همین ، بی‌ سواد ماندم . آدم خیری بود که برایم کتاب نو خرید تا درس بخوانم . اما از سن‌وسال من گذشته بود . یک هفته به اکابر رفتم و در انداز‌ه‌ا‌ی که بتوانم روزنامه بخوانم ، باسواد شدم .

برای بیشتر خواندن از مراسم پایانی نگاه کنید به اینجا و اینجا .

بد نیست که بخشی از بروشور نمایشگاه عکس رضا موسوی را هم در اینجا بنویسم :

سعدالله زحمت خواه ، متولد 1313 تهران . با نام فامیلی (مادری) افشار . به همراه شماره ی شناسنامه و شماره ی کارت ملی . تنها اطلاعات شناسنامه ای سعدی افشار ، هنرمند سیاه بازی است که حدود 6 دهه در صحنه های نمایش ، هنرنمایی کرده است . او همچنین دارای دو رکورد نیز می باشد : اول پیرترین سیاه ِ هنرنمایش سیاه بازی و دوم بلندترین عمرِ صحنه ای و هنری . به طوری که حافظه ی تاریخی هنر نمایش به یاد ندارد هنرمند سیاه بازی در سن 70 سالگی ، به روی صحنه رفته باشد . شاید خبردار شدن از مرگ دخترش ، چند دقیقه قبل از آغاز یک نمایش کمدی ، یکی از حساس ترین صحنه های زندگی او باشد . دو راه که سعدی ، دومی یعنی رفتن روی صحنه را انتخاب کرد . هر چند در هنگام اجرا و پس از پایان نمایش ، کاری جز گریستن بر سرنوشت محتوم خود نداشت . عملی که زبان بسیاری را به سرزنش ِ او باز کرد ، اما دیدن مردمی که مشتاق هستند لحظاتی از زندگی پر رنج و مشقت ِ خود را با خوشمزگی او فراموش کنند ، دلش را قرص ِ رفتن به صحنه کرد و در نهایت اسطوره ای را رقم زد تا همیشه در دلِ تاریخ نمایش ِ این مرز و بوم بماند . اگر چه سعدی افشار آدمی آرام به نظر می رسد ، اما در پس ِ نقابی که بر چهره دارد ، دورانِ سخت و طاقت فرسایی را طی کرده است . زندگی نابسامان ِ کودکی و نوجوانی ، یافتنِ خود در میان انبوه ِ بنگاه های شادمانی ، داخل فعالیت ِ نمایش شدن در پس ِ سالها کار و فعالیت ، مرگ مادر ، همسر ، دختر و شاید تمام کسانی که روزگاری با او در روی صحنه کار می کردند .

گفتم نوشته ام را شاد به پایان می رسانم . جواد انصافی برای اینکه تماشاگران را برای لحظاتی به حال و هوای سیاه بازی ببرد با اجازه گرفتن از استاد سعدی افشار چنین خواند :

سیا مشکل گُشاس                کی می گه نه ؟

سیا مشکل گشاس                کی می گه نه ؟

سیا مرد ِ خُداس                      کی می گه نه ؟

سیا کُنج ِ دِلاس                      کی می گه نه ؟

سیا مال ِ ماهاس                      کی می گه نه ؟

 

سیا مال ِ شُماس                      کی می گه نه ؟

سیا مال ِ ماهاس                      کی می گه نه ؟

سیا مشکل گشاس                کی می گه نه ؟

سیا مرد ِ خداس                      کی می گه نه ؟

سیا در همه جاس                   کی می گه نه ؟

سیا مال ِ ماهاس                      کی می گه نه ؟

گوش کنید به این ترانه ی کوتاه و شاد با صدای جواد انصافی در اینــجا .

فکر کنم شما هم چون من آروز خواهید کرد که استاد زنده باشد و نمایش دیگری را روی صحنه زندگی ببخشد ، پس زیر لب بخوانیم که :

سیا نمیری الهی ، سیا نمیری الهی ، سیا نمیری الهی ...

 

 

/ 12 نظر / 99 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مجید

سلام مهرداد عزیزم... وای که چه قیامتی کردی با این نوشته ات!.... بی نهایت زیباست و فوق العاده منحصربفرد... و چقدر من شیفته ی این طرز نوشتن های تو دوست دانام هستم... یادم هست که یک دفعه از ژست گرفتنهای روشنفکرنمایانه !(ژستهای روشنفکرانه) انتقاد کرده بودی و نمود و نمونه ی بارز این ژستها گاهی در به دیدۀ تحقیر نگریستن به سیاه و سیاه بازی جلوه میکنه... خیلی خوشحالم که حرفت و عملت یکیست و اگر از رفتاری انتقاد میکنی خودت فرسنگها از اون رفتار دوری و هرگز واعظ غیرمتعظ نمیشی... رفاقتت باعث افتخار منه مهرداد جان... فدات... مجید.

پروین

سلام چه خوب بود اگه همسایه دیوار به دبوارتون بودیم در عرض یک دقیقه خودمونو میرسوندیم به این مکاهنهای هنری. جای ما رو هم خالی کنید . ممنون از لطفتون آقا مهرداد . خدا رو شکر که حالتون خوبه . به حضورتون عادت داریم . دو روزی بود نمیدیدیمتون . همیشه شاد باشید .[گل][گل]

شیرین

سلام دوست عزیزم مطلب جالبی بود من مطمئنم که هنرمند از دیدگاه اینا هیچ ارزشی نداره این حکومت برای چی ارزش قائل هستش که برای این یکی قائل باشه!!!اتفاقا چند وقت پیش یه مستند از زندگی بازیگران قدیمی تئاتر تو بی بی سی نشون میداد که خیلی ناراحت کننده بود... همیشه سبز باشی به امید ازادی[گل]

لادن

سلام به شما..... خوش حالم كه با يك هنرمند ديگه آشنا شدم و متأسفم كه تا حالا ايشون رو نمي شناختم..... يك بار از كسي شنيده بودم هنرمنداني كه با استفاده از هنرشون مي كوشند تا خنده يي بر لبي بنشانند خودشون معمولا دل دردمندي دارن..... مصداق بارز اين مصرع حافظ: با دل خونين لب خندان بياور همچو جام....... باز هم ممنون از شما

قطره

[گل][لبخند] سلام و عرض ادب

قطره

[گل][لبخند] سلام و عرض ادب

مجید

سلام به مهرداد عزیز... باز هم ممنون به خاطر نوشتن مطلبی که تقریبا در هیچ کجای این فضای مجازی قابل دستیابی نیست... امروز برای چندمین بار نوشته ات رو میخوندم تا هم لذت خوندن چنین یادمان منحصربفردی رو تکرار کنم و هم شاید به جواب سوالی که از دوسه روز قبل به ذهنم برگشته پیدا کنم...این که گفتم برگشته چون اولین بار یکی دوماه قبل موقع دیدن فیلمی درباره ی هنر سیاه بازی و همین استاد سعدی افشار از شبکه ی فارسی بی بی سی این سئوال بذهنم رسید که : چرا ایشان آخرین بازماندۀ هنرمندان سیاه بازی تلقی میشوند در حالیکه هنوز جسته گریخته و اینور اونور هستند کسانی که چراغ این هنر اصیل و مردمی رو روشن نگاه داشته اند؟؟... مثلا در همون فیلم دوسه نفر از آشنایان همین سعدی افشار بودن که خیلی خوب نقش سیاه رو بازی میکردن اما در عین حال تاکید میشد که ایشان تنها بازمانده ی نسل سیاهان ایرانی!؟ هستند...

مجید

اما در نوشته ی زیبای تو مهرداد عزیز هم باز دیدم یکی دو مرتبه همین تعبیر "واپسین هنرمند سیاه بازی" به کار گرفته شده در حالیکه خوشبختانه از جوانان علاقمندی خبر داده ای که در مراسم مذکور سیاه بازی کرده اند!... یا از آن شاخصتر همین "جواد انصافی" که اتفاقا خوب میشناختمش و یادم بود که از وی چند نمایش سیاه بازی دیده ام... ضمن اینکه وی (که فیزیک چهره اش منهای چشمهای سبز و روشنش به جوانی استاد"جعفر والی" بی شباهت نیست!) در همون نمایشهای عبدلی هم بدون سیاه کردن صورت و دستها (که گویا در گذشته از دودۀ بخاری تهیه میشده!) با شخصیت و صدای سیاه حرف میزد و یادآور سیاه بازی بود... پس سئوال من این است که چرا با وجود امثال "جواد انصافی"نومیدانه از افول همیشگی این هنر و واپسین بودن استاد سعدی افشار صحبت میشود؟!... و آیا بهتر نیست گفته شود که استاد سعدی افشار یکی از آخرین هنرمندان بازمانده از نسل قدیم هنرمندان سیاه بازی است ؟؟... من مطمئنم که هنرمندان گمنام و فراموش شدۀ دیگری هم در این هنر هستند که حتی باندازه ی سعدی افشار هم شانس شناخته شدن نداشته اند.... به هرحال ازت ممنونم مهرداد جا

مجید

به هر حال ممنونم مهرداد جان از نوشته های زیبات...فدای تو... مجید[گل]