شاملو از نگاه م . آزاد

نگاه کنید به داستان آشنایی سرنوشت ساز  آیدا و شاملو از زبان آیدا سرکیسیان در اینـجا .

یک دهه از مرگ شاملو گذشت ، غول سپیدموی ِ ادبیات نو یِ ایران .

بهتر دیدم مانند پارسال شاملو را از نگاه آشنایانش بیشتر بشناسم پس در ادامه بخوانید گزیده ای از گفت و گوی اردوان امیری نژاد با شاعر ِشادروان محمود مشرف آزاد تهرانی ( م.آزاد ) درباره یِ احمد شاملو را از مجوعه یِ تاریخ شفاهی ادبیات معاصر ایران .

ما با شعر شاملو زودتر از نیما آشنا شدیم چون شاید زبان شعر شاملو شهری است و آن ابهام نیما را ندارد . شاملو فعالیت پرشور ژورنالیستی داشت و دایم در مطبوعات حضور داشت و دایم دنبال مجله ای بود تا در آن کار کند . من شاملو را از دوران حزب توده می شناختم . شعرهایش در روزنامه یِ به سوی آینده چاپ می شد . او خیلی انقلابی تر از شاعران حزبی بود و این باعث گرایش جوانان به او می شد و ما از طرفدارن پروپاقرص شاملو بودیم .

من شاملو را بعد از 28 مرداد در سال 33 که از زندان آزاد شده بود دیدم . هنوز رنگ پریدگی های زندان را داشت و دقیق یادم نیست مثل این که در منزل پدرش او رادیدم . شاملو عضو رسمی حزب توده نبود . عده ای مخالف عضویت شاملو در حزب توده بودند ، بهانه یِ آنها هم سابقه یِ سیاسی شاملو در سال های نوجوانی بود که به انگیزه ی ِ میهن پرستانه همراه با گروهی از افسران ایرانی توسط ارتش شوروی دستگیر شده بود اما بعدها شاملو به جنبش چپ پیوست و بسیار هم فعال بود و در 28 مرداد هم با این که عضو حزب توده نبود ، دستگیر شد اما چون آدمی نبود که در زندان توبه نامه بنویسد ، آن هم در دوره ای که برای حکومت ملاک نوشتن این تنفرنامه ها بود تا شخص را آزاد کنند و سابقه یِ چپی هم داشت و شعرهای تندی هم از او در "به سوی آینده" چاپ شده بود ، یک سالی را بعد از کودتای 28 مرداد در زندان ماند .

از سال 33 بود که ما بیشتر همدیگر را می دیدیم . در آن دوره شاملو سردبیر مجله ای شده بود به اسم "بامشاد کوچولو" به صاحب امتیازی اسماعیل پوروالی . قرار بود حسین رازی مجله را اداره کند . ما در آن دوره بیشتر با ادبیات کلاسیک روسی آشنا بودیم چون هنوز تحت تاثیر دوران حزب توده بودیم و گرایش به شوروی و ادبیات روس بیشتر بود . بعد از 28 مرداد هم بی ارتباط به مساله یِ کودتا ، رویکردی به ادبیات غرب پدید آمد که من فکر می کنم نقش حسین رازی خیلی مؤثر بود . حسین رازی بود که اولین بار با ترجمه هایش آثار کسانی چون الیوت ، ازرا پاوند و شعرای انگلیسی آمریکایی و نویسندگانی مثل جیمز جویس را به جامعه یِ ادبی ایران معرفی کرد .

حسین رازی چون به دنبال کار سنگین ادبی در "بامشاد کوچولو" بود بیشتر از یکی دو شماره نتوانست مجله را اداره کند . مجله یک ذهن فعال ژورنالیستی می خواهد که بتواند هر هفته مطلب سرهم کند ، و شاملو هم اهل این کار بود و به این ترتیب شاملو سردبیر "بامشاد کوچولو" شد .

او نوآوری هایی چشم گیری در مجله انجام داد . یک بخشی در مجله ایجاد کرد راجع به فعالیت فرهنگی و هنری هفته در داخل کشور که عنوان "خودمان" داشت و نیز فعالیت های ادبی هنری خارجی ها را با عنوان "دیگران" در مجله منعکس می کرد که تا آن موقع رسم نبود و به سبب علاقه یِ شاملو به شعر و ادبیات ، شعر و ترجمه یِ شعر هم در مجله بود و البته مطالب عمومی و خبری هم برای جذب مخاطب عام داشت و به این ترتیب مجله تیراژ خوبی پیدا کرد .

بعد از "بامشاد کوچولو" به آبادان رفتم و جز یک شماره یِ مجله یِ "آشنا" با شاملو همکاری نداشتم و تا بعد از انقلاب که شاملو "کتاب جمعه" را در می آورد ، فرصت همکاری پیش نیامد . من در "کتاب جمعه" مطالب را تنظیم می کردم اما کار چندانی نبود و در حقیقت رفع بیکاری بود در آن سال های بحرانی و مقداری هم شعر ترجمه می کردم ولی در آنجا رابطه ای نداشتیم ، چون شاملو چنان سرش شلوغ بود و اطرافش پر از آدم که به خودش هم نمی رسید البته شاملو آدم درویش خویی بود و رفاقت ما پابرجا بود اما راستش هر دو تغییر کرده بودیم ، خود من دیگر آن جوان پرشور نبودم و از طرفی خیلی خصلت های اطرافیان او را هم نمی توانستم تحمل کنم ، چون شاملو مدتی خارج رفته بود و یک عده آدم با گرایش های همخوان سیاسی و روشنفکرانه که من نمی فهمیدم ، دورش جمع بودند ، البته اصلا لزومی هم ندارد که آدم با همه تفاهم داشته باشد . ولی شاملو رابطه یِ وسیعی داشت در حلقه یِ دوستان و شخصیت او هم در این موقع خیلی محکم و استوار شده بود که در این مورد باید از آیدا نام برد که شاملو را از پراکندگی و پریشانی رها کرد و خیلی کمک کرد تا شاملو ثمربخش باشد و کار "کتاب کوچه" و یک دوره کتاب ها و مجله های این دوره ، حاصل پرستاری و مواظبت های آیدا است که یک انضباطی را بر زندگی او حاکم کرده بود . خلاصه هر چه بود دیگر آن فضای کوچک و صمیمی "بامشاد کوچولو" محو شده بود و شاملو هم عجیب سیاسی شده بود و همین گرایش افراطی هم ، کار "کتاب جمعه" را زودتر از موقع ساخت .

ببینید هیچ وقت نتوانستم شعر بی وزن را هضم کنم . یادم هست یک آقایی میزگردی گذاشته بود برای وزن در شعر فارسی ، شاملو یک طرف بود ، من و فروغ و اخوان یک طرف . حتی فرخزاد که تمایلی به نوع زبان شاملو داشت ، موضع گرفته بود . این جنبه های کار شاملو نمی توانست با سلیقه یِ من بخواند و اصلا شاملو را آن هنگامی که که کار نیمایی می کرد ، می شناختم و حتی در آن دوره ما با همدیگر شب ها در دفتر مجله متون کلاسیک می خوانیدیم . آثار نظامی ، چهار مقاله و گلستان را آن وقت ها خواندیم . شاید این که شاملو با آن همه گرفتاری و بعدها هم این مطالعه یِ متون کلاسیک را ادامه داد  ، از همان جا آغاز شد و نکته ای که در مورد شاملو می توان گفت این است که شاملو در شناخت ادبیات تکاملِ عکس داشت یعنی از حال به گذشته برگشت ؛ ابتدا حافظ را خواند ، بعد مولوی و همین طور تا آخر کشفی کرد در سَجعِ متون قرن های چهارم و پنجم . اما در عین حال شاملو عمق ِ زبان ِ کلاسیک را نمی شناسد و این را در ترکیباتی که می سازد می بینیم ؛ در پیشوندها و پسوندهایی که به کار می برد می بینیم ؛ شناختش از زبان عمیق نیست و ذات ِ زبان را نمی شناسد و کیفیت های زبانشناسی را درک نمی کند . آنچه در این میان به شاملو کمک می کند ، ذوق شاملو است و سلیقه یِ وی که گاهی موفق است و گاهی نیست و با شامه اش زبان را جست و جو می کند . البته شاید این حُسنی باشد که ذهنش مقید به چیزی نیست و راه را برایش باز میکند ؛ آن ضعف ها را هم می شود نادیده گرفت و این مقید نبودن باعث می شد به خاطر عدم آشنایی با گرایش های زبانشناسی و عدم تعلق به ادب کلاسیک ، دارای جسارتی شود که بتواند این قواعد را بشکند گذشته از این ها شعر شاملو دارای یک بینش رمانتیک اجتماعی است که انسان دوستانه هم هست .

 

/ 2 نظر / 26 بازدید
مهرداد

مطلبت رو خوندم. توی بالاترین بود. ممنون هم اسم هم که هستیم. منم یه مطلب شخصی راجع به شاملو نوشتم. خوشحال میشم بهم سربزنی. راستی اگر عضو بالاترینی. دیگه خیلی ممنونتم دعوتنامه برام بفرستی. [گل]