از خیام تا استیون هاوکینگ

گوش کنید به 11 رباعی از امام حکیم حجه الحق عمر خیام نیشابوری با صدای روانشاد احمد شاملو از اینجـا .

گوش کنید به تصنیف "مِی نوش" با آهنگسازی استاد فریدون شهبازیان و صدای استاد شجریان از اینـجا .

*

هدفم از این نوشته ی کوتاه با سواد ناچیزم این است که باز هم بگویم باید برویم و دانشمندان و هنرمندان بزرگ خودمان را بشناسیم ، دانشمندانی که انیرانیان آنها را بسیار بیشتر از ما ایرانی ها می شناسند و قدر می دانند .

*

پیش از نوشتن  ، اعتراف می کنم که من مسلمانم ، قبله ام یک گل سرخ ، جانمازم چشمه ، مُهرم نور ... اما به قول سعدی و آنطور که خیام می اندیشید :

عبادت به جز خدمت خلق نیست / به تسبیح و سجاده و دَلق نیست !

و همینطور هم به حافظ پرستان عزیز باید بگویم که خمیر مایه ی فکری حافظ فراتر از ذهن و مغز خیام بزرگ نبوده است و حافظ در بسیاری از غزلهایش ، خیام وار به هستی نگریسته و در چند غزل هم دقیقا به چند رباعی از خیام اشاره کرده است با این تفاوت که حافظ آن همه غزل گفته و در بین غزلهایش چند مدح هم وجود دارد و در صراحت کلام هم به پای خیام نرسیده است اما خیام که اصلا به شاعری توجه نداشته است ، بسیار کوتاه و تنها در چند صد خط با محکم ترین و زیباترین بیان شاعرانه درباره ی بزرگترین مسایل بشر نظراتی بسیار فلسفی داده است و مدح هیچ بنی بشری را هم نگفته است اما هنوز هم درباره ی خیام بدگویی می کنند و او را خداناباور و عشرت طلب و هرزه معرفی می کنند اما دیوان حافظی که بسیار از او تاثیر پذیرفته است را کنار قرآن می گذراند .

*

در روز بزرگداشت خیام و پس از خواندن تازه ترین گفته های پروفسور استیون هاوکینگ ( Stephen Hawking ) بزرگترین فیزیکدان عصر حاضر در گفتگو با روزنامه ی گاردین در ایـنجا ، نخستین چیزی که به ذهنم رسید شباهت بسیار زیاد گفته های مشهورترین دانشمند عصر حاضر جهان با رباعیات عمر خیام بود . شباهتی که شباهت نبود و بیشتر بازگویی حرفهای خیام بزرگ ما ایرانی ها بود .

عمر خیامی که او هم اتفاقا مهمترین دانشش از میان تمام دانشهایی که داشت ریاضی و فیزیک و نجوم بود یعنی همان دانشی که پروفسور هاوکینگ هم یگانه ی دوران ما در این دانشها است .

در گفتگوی پروفسور هاوکینگ با روزنامه ی گاردین ، ایشان می گوید که زندگی پس از مرگ افسانه است و چنین چیزی وجود ندارد و هدف زندگی انسان باید تلاش برای بهبود زندگی دیگر انسانها باشد تا اینجا حرفهای او کاملا شبیه به رباعیات عمر خیام است ، اگر به رباعیات خیام نگاهی گذرا هم بیاندازید همانطور که در همین چند رباعی هم می توانید بخوانید می بینید که خیام هم مانند " لا اَدریه نمی دانم گرایان - Agnostics " ذهن و به قول پروفسور هاوکینگ مغز انسان را در دانستن اسرار هستی و کاینات و آفرینش ناتوان می داند .

اما پروفسور هاوکینگ در این گفتگو و گفته های دیگرش در چند سال اخیر ، وجود خدا و خالق کاینات را هم به نوعی منکر می شود و مثلا در همین گفتگو با روزنامه ی گاردین از "شانسی بودن آفرینش" و چنین چیزهایی صحبت می کند ... و کاملا مادی گرایانه ، به بحث خدا می پردازد .

به گمانم استدلال های ایشان درباره ی نبود خدا و پناه بردن به واژه ی "شانس" نوعی توجیه کودکانه و ناکافی است و ایشان برای ما توضیح نمی دهد که ماهیت "شانس" چیست ، شانس چگونه چیزی است و شانس و تصادف چگونه از "هیچ" ، "همه چیز" را موجب شده است . "شانس" در وجود داشتن آن "جرم بسیار کوچک اما بسیار سنگین" در لحظه ی انفجار بزرگ چه نقشی داشته است و اصلا آن جرم اولیه از کجا آمده است ؟؟ شانس در ایجاد یازده بعد تئوری بسیار زیبای M چه نقشی داشت ؟؟ چرا یازده بُعد از روی شانس ایجاد شد و نه همان 4 بعد فیزیکدان های کلاسیک ؟؟ ....

خیام بزرگ ما بسیار هوشمند تر از پروفسور هاوکینگ بوده است که به وجود خدایی بزرگ و بخشنده و مهربان و آمرزنده معتقد است خدایی که نباید از او ترسید و باید به او عشق ورزید :

من بنده ی عاصیم رضای تو کجاست ؟ / تاریک دلم نور و صفای تو کجاست ؟

ما را تو بهشت اگر به طاعت بخشی / این بیع بود ، لطف و عطای تو کجاست ؟

*

گفتی که تو را عذاب خواهم فرمود / هرگز من از این خبر هراسم نفزود !

جایی که تویی عذاب نبود آنجا / و آنجا که تو نیستی کجا خواهد بود !

*

ناکرده گناه در جهان کیست بگو / و آن کس که گنه نکرد چون زیست بگو ؟

من بد کنم و تو بد مجازات دهی / پس فرق میان من و تو چیست بگو ؟

*

یازده رباعی از خیام که شنیدید :    

1+

اسرار ازل را نه تو دانی و نه من

وین حلّ معما نه تو خوانی و نه من

هست از پس پرده گفتگوی من و تو

چون پرده بر اُفتد نه تو مانی و نه من

2+

این بحر وجود آمده بیرون ز نَهُفت

کس نیست که این گوهر تحقیق بسُفت

هر کس سخنی از سر سودا گفته است

زان روی که هست کس نمی داند گفت

3+

چون آمدنم به من نبُد روز نخُست

وین رفتن بی مراد عزمی ست درست

بر خیز و میان ببند ای ساقی چست

کاندوه جهان به می فرو خواهم شست

4+

من ظاهر ِ نیستی و هستی دانم

من باطن ِ هر فراز و پستی دانم

با این هـمه از دانش خود شرمَم باد

گر مرتبه ای ورای مستی دانم

5+

دوری که در او آمدن و رفتن ماست

او را نه نهایت نه بدایت پیداست

کس می نزند دَمی درین معنی راست

کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست

6+

از جمله ی رفتگان این راه دراز

باز آمده ای کو که به ما گوید راز

هان بر سر این دو راهه از روی نیاز

چیزی نگذاری که نمی آیی باز

7+

از آمدنم نبود گردون را سود

وز رفتن من جاه و جلالش نفزود

از هیچ کسی نیز دو گوشم نشُنود

کین آمدن و رفتنم از بهر چه بود ؟

8+

از آمدن و رفتن ما سودی کو ؟

وز تار وجود عمر ما پودی کو ؟

در چنبر چرخ جان چندین پاکان

می سوزد و خاک می شود دودی کو ؟

9+

بنگر ز جهان چه طرف بربستم هیچ

وز حاصل عمر چیست در دستم هیچ

شمع طَربم ولی چو بنشستم هیچ

من جام جَمم ولی چو بشکستم هیچ

10+

افسوس که بی فایده فرسوده شدیم

وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم

دردا و ندامتا که تا چشم زدیم

نابوده به کام خویش نابوده شدیم

 

11+

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

می‌ترسم از آنکه بانگ آید روزی

کی بی خبران راه نه آن است و نه این !

 

/ 4 نظر / 426 بازدید
بنده خدا

مهرداد جان: سئوالی که در اینجا مطرح می شود اینست که واقعاً منطقی است که وجود کاملی مثل انسان با آن مغز شگفت انگیزش و با این اختلاف فاحشش بین او و سایر موجودات این جهان فقط برای هفتاد هشتاد سال ساخته شده باشد؟ این مانند آنست که شما یک ماشین مثلاً فراری با 360 کیلومتر سرعت فقط برای این خریده باشید که شما را تا سر کوچه دم منزلتان شما را برساند... من نمی دانم واقعاً یک چنین منطق ساده ای به ذهن فیزیکدان معروفی چون پروفسور هاوکینگ نمی رسد؟

سهیل

درود جناب مهرداد درست است که دنیای اینترنت را مالک و صاحبی نباشد.اما حداقل انتظار بر این است که هرکس دست به قلم می برد و چیزی را می نویسد تا جایی که در توانش است درست -دقیق و اصولی بنویسد.نه اینکه چند تا رباعی جعلی که همگی توسط اساتید ادب پارسی این مملکت رد شده اند اندیشه ی خود را به دیگران نسبت بدهد.جسارتا باید بگویم شما باید خیلی بیشتر از اینها مطالعه بفرمایید تا مطلبی را بنویسید.پرسش هایی که شما اینجا مطرح نموده اید و فکر کرده اید که به ذهن هاوکینگ نرسیده همگی پاسخ داده شده اند.ما در طول تاریخ اندیشه ی این مملکت از زرتشت گرفته تا روشنفکران امروزی کلا دو تا ادم حسابی داشتیم یکی حکیم رازی بود دیگری هم خیام خواهشا در مورد این دو با احتیاط مطلب بنویسید.

NICOL

توی همه حرفاش شیطون برست بودنش رو نشون میده