خیام ؛ آزاداندیشی جاودانه و دشمن سرسخت خرافات و عوام فریبی !

درباره خیام بخوانید و بشنوید : از خیام تا استیون هاوکینگ .

*

با شادی فراوان از رونمایی تندیس خیام در یکی از دانشگاه های مادرید اسپانیا و با غم فراوان که چرا ما آن چنان که باید قدر این نابغه ی بی تکرار ایران را هنوز نمی دانیم . مطمئنم اگر پیش از 1357 برای او آرامگاه ساخته نمی شد هنوز آرامگاهی برای خیام در نیشابور نبود و چه بسا آثار گور او را هم از بین می بردند مبادا که کنجکاو شویم و برویم و بخوانیم و بدانیم درباره ی خیام همیشه جاودان .

دیروز در آغاز نوشته ام درباره ی خیام به حافظ پرستان اشاره کردم و اینکه حافظ که او را "رند" و ... می خوانند بسیار تحت تاثیر افکار و اندیشه ی ژرف خیام بوده است اما در صراحت کلام هرگز و هرگز به گرد پای خیام هم نرسیده است ... و گر نه خیام هم اگر می خواست چون حافظ در پرده "رندانه" گویی کند و از روزگار و مردم دورانش انتقاد ، مطمئن باشید نه تنها از سوی دین فروشان زمان خود متهم به کفر و الحاد و ... نمی شد بلکه شاید از سوی زعمای مردم عوام این چندصد سال مانند حافظ ترویج می شد و رباعیات او را هم مانند دیوان حافظ ، امروزه در کنار قرآن می گذاشتند .

حافظی که از آغاز تا پایان دیوان دائم از می و میخانه و جام و شراب می گوید از سوی زعمای قوم در این چند صد سال  لقب "لسان الغیب" می گیرد و می شود شاعر خانگی مردم ایران اما سرچشمه ی فکری حافظ می شود شاعری کافر و ملحد و هرزه و ...

حافظ در غزل زیبایی برای نشان دادن دانش خود می گوید : " عشقت رسد به فریاد ، اَر خود به سان حافظ / قرآن ز ِ بَر بخوانی در چارده روایت " و مقصودش آن است که بله من ، قرآن را با تمام چهارده روایت آن از بر هستم .

آیا می دانستید که خیام هم قرآن را با تمام چهارده روایت آن از بر داشته است ؟ حالا چنین آدمی چون صراحتش بسیار بیشتر از حافظ بوده و در رباعی های خود به سختی دین فروشان ریاکار را رسوا کرده است ، نزدیک به هزار سال تا هنوز به عنوان یک ملحد شناخته شده و دیوان او آن چنان که باید در میان ایرانی ها شناخته شده نیست ...

این مقدمه ی را نوشتم تا شما را به خواندن بخشی از یک مقاله ی بلند از استاد بزرگ دکتر علی اصغر حلبی درباره ی خیام دعوت کنم و پس از آن دو نمونه از غزلهای حافظ را هم می نویسم تا هم میزان تقلید حافظ از خیام را ببینید و هم صراحت خیام و حافظ را بسنجید .

خیام و نفرت از سالوس و ریا

یکی از دلکش ترین و شاید عالی ترین مظاهر طبع حکیمان و شاعران نکته سنج ایران ، مبارزه ی پیگیری است که این گروه بر ضد ریا و سالوس و عوام فریب و سبک مغزی و مبارزه با خرافات کرده اند . اگر بخواهیم سیر اجمال این نزاع را در عالم بنویسیم ، خود کتاب جداگانه ای می شود ، ولیکن اینجا تنها به سخنان تند و انتقادهای حکیمانه ای که فیلسوف ما کرده است اکتفا می کنیم .

اگر این نکته را که خیام رند بوده یا صوفی ؛ حکیم بوده یا ریاضی دان ؛ سنت شکن بوده یا مطیع رسوم و سنن ؛ درست نمی دانیم و سند قطعی و استوار بر مُسلمیت آن نداریم ، ولی این نکته را مانند آفتاب روشن می دانیم که خیام از هر چه ریا و سالوس بوده و هر کس که متصف به این صفت بوده ، گریزان و از وجود او در اجتماع ناراحت می شده است ، وی روسپی رُک و راست و دزد ِ آشکار را شریف تر از پرهیزکاران خودنما و دزدان نهان می دانست و از اینکه این جماعت دوم با شیادی و بند بازی حجاب راه صداقت و انسانیت و آزادی فکر می شده اند بیش از همه خشمگین بوده است . در رباعیات او موارد بسیاری می توان یافت که او با صراحت ، نفرت و بیزاری خود را از این گروه ابراز داشته و از دست ریا و سالوسی آنها ناله سر داده است . اکنون بشنوید :

گاوی است در آسمان و نامش پروین

یک گاو ِ دگر نهفته در زیر زمین

چشم خِردت باز کن از روی یقین

زیر و زَبر ِ دو گاو مشتی خر بین !

*

تا چند اسیر رنگ و بو خواهی شد

چند از پی هر زشت و نکو خواهی شد

گر چشمه ی زمزمی وگر آب حیات

آخر به دل خاک فرو خواهی شد

ولیکن اگر خیام از این گروه انتقادی می کرده ، پوشیده است و تنها خواص از آن آگاه توانند شد ، زیرا خیام مانند بسیاری از نویسندگان و فیلسوفان و شاعران امروز دکاندار نبود و برای شهرت کاذب ، با آبرو و احترام اجتماعی مردم بازی نمی کرد و به افراد ویژه ای نیش نمی زد ، بلکه همه مشغول تفکرات و اندیشه های خود بود .

می گوید :

من هیچ ندانم که مرا آنکه سرِشت

از اهل ِ بهشت کرد یا دوزخ ِ زشت

جامی و بتی و بربطی بر لب کِشت

این هر سه مرا نقد و تو را نسیه بهشت !

*

گر می نخوری طعنه مزن مستان را

بنیاد مکن تو حیله و دَستان را

تو غَره مشو که مِی می نخوری

صد لقمه خوری که می غلام است آن را !

*

ای واعظ شهر از تو پر کارتریم

با این همه مستی ز تو هُشیارتریم

ما خون رَزان خوریم و تو خون ِ کسان

انصاف بده کدام خونخوارتریم ؟

*

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی

هر لحظه به دام دگری پابستی

گفتا : شیخا ! چنانکه گویی هستم

تو نیز چنانکه می نمایی ، هستی ؟!

  

از غزل حافظ :

واعظان کاین جلوه در محراب و منبر می کنند

چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند

مشکلی دارم ز دانشمند مجلس باز پرس

توبه فرمایان چرا خود توبه کمتر می کنند

رباعی خیام :

شیخی به زن فاحشه گفتا مستی

....

از غزل حافظ :

باده نوشی که در او روی و ریایی نبود

بهتر از زهد فروشی که در او روی و ریاست

چه شود گر من و تو چند قدح باده خوریم

باده از "خون رَزان" است نه از خون شماست

رباعی خیام :

ای مُفتی شهر از تو پر کارتریم

....

( مُفتی و واعظ در این رباعی در نسخه های مختلف رباعی های خیام نوشته شده است )

*

به هر رو همانطور که دیروز هم نوشتم هدفم تنها این بود که ما باید و باید تلاش کنیم تا گذشته ی فرهنگی و دانشی ایران مان را درست بشناسیم و بدانیم چه سهم بزرگی در اندیشه و دانش جهان داشته ایم . 

/ 6 نظر / 1333 بازدید
شهرزاد

سلام آقای مهرداد مطالب وبلاگتون رو زیبا بیان می کنید[لبخند] مطلبی که درباره خیام نوشتید گواه بر اینه که بسیار اهل مطالعه هستید موفق باشید

درين

سلام ،هر دو پست خیامتون انگار یه مهمونی بود که ترتیب داده بودین :دسرش رباعیات خیام با صدای شاملو بود و سرگرمیش صدای استاد شجریان و کل مهمونی هم به افتخار کلکسیون افتخارات خیام بود و مدیر برنامه هم شما ! خوش گذشت مهمونیتون ![گل]

امید

سلام دوست عزیز مطالب جالبی مینویسید و من از خوندن مطالبتون لذت میبرم. اگه میشه راجع به عارف قزوینی هم بنویسید. من شعرهایی رو که شجریان از عارف خونده رو خیلی دوست دارم و برام دلنشینه ولی خود عارف یه جورایی ناشناخته مونده. با تشکر

قراول

دوست عزیزم از این که در نکوهش خرافات مطلب نوشتی سپاسگزارم. برای همدلی با شما شعری براتون انتخاب کردم. آسان نیست ریشخند جهل سهل است ریشکند آن آسان نیست نظری به عرض گذر فرض گذار را از حافظه ی حساب می برد مگر... شعر از: پگاه مصلح- مجموعه شعر نهیب و نجوا