استاد پرویز شهریاری ؛ همیشه آموزگار

دوم آذرماه ، زادروز استاد پرویز شهریاری بود . هر چند سال پیش در زادروزشان نوشته ای درباره ی ایشان نوشتم ، اما به گمانم استاد پرویز شهریاری آن قدر حق بر گردن جویندگان دانش در این سرزمین دارند که هر ساله در زادروز ایشان و بزرگان دیگری که هم روزگار با ما هستند باید با یادآوری این استادان و کارهایی که برای پیشرفت فرهنگ این کشور کرده اند ، چشم انداز شایسته ای را برای نسلهای بعدی سرزمینمان رسم کنیم تا شاید آنها با آموختن از زندگی و کارهای این بزرگان ، فردایی بهتر داشته باشند از امروز ما . به گمانم هیچ نوشته ای در زادروز استاد شهریاری ، بهتر از نوشته های خود استاد نیست که بی گمان آموزنده است و خواندنی .

نوشته ی سال گذشته ام درباره ی استاد شهریاری را بخوانید در ایــنجا .

***

تازه ترین سرمقاله ی مجله ی چیستا نوشته ی استاد پرویز شهریاری تیر 1388 :

آزادی در گفتار و کردار

در دوران شگفتی زندگی می کنیم . انسان از آغاز تولد و تا دوران نوجوانی آزاد است . چون تنها با پدر و مادر خود صحبت می کند که هیچ گونه ناراحتی در گفتار و کردار برای او به وجود نمی آورند . هر چه می خواست می گفت و می شنید و در برخی حالت ها اگر به اشتباه چیزی را می گفت از جانب بزرگترها یادآوری می شد که اشتباه خود را درست کند . همین و بس . ولی هنگامی که به دوره ی جوانی می رسید و به ویژه اگر امکانی پیدا می کرد ، گاهی مورد تمسخر دیگران بود و نمی توانست از خود دفاع کند .

من هفت بار به زندان افتاده ام ، از یک سال و نیم تا سه سال . چنان سخت می گذشت و دور از خانه و خانواده و با آدمهایی که نمی شناختم ، ولی به هر حال آن دوران گذشت و اکنون که 83 سال و اندکی بیشتر دارم تنها به زمان آزادی می اندیشم .

آزادی یعنی چه ؟ یعنی اینکه آدم ، آزاد باشد چه در گفتار و چه در کردار . هر نظر و هر حرفی داشت بتواند در هرجا بیان کند . مرتب نظرش به اولیای امور نباشد که هر چه آنها تصور می کنند به آنها اعتقاد داشته باشد .

این آزادی در گفتار است . در کردار هم همان گونه است ، کاری انجام دهد که ضررش به دیگران نرسد . کسی که در گفتار و کردار آزاد باشد به راحتی و بدون نگرانی از دیگران بتواند حرفش را بزند و خود هم عمل کند ، با سادگی زندگی کند و در فکر این باشد که خودش و خانواده اش را اداره کند ، می تواند با آسودگی زندگی کند و به هیچ چیز دیگری نیاندیشد ، به جز آسایش و آسودگی همه ی کسان .

این روزها برخی نگرانند و برخی منتظرند ، ببینند در راس امور چه می گذرد تا او هم به همان طریق صحبت کند . این نه آزادی است و نه آزادگی .

***

بخشی از نوشته ی استاد پرویز شهریاری درباره ی آزادی بیان و قلم در مجله ی چیستا در مهر و آبان 1376 :

پیشرفت دانش ، بدون آزادی بیان و قلم و بدون آسودگی خاطر اندیشمندان ممکن نیست . با جلوگیری از آزادی بیان و قلم ،  واقعیت ها وارونه نمی شوند و اگر قرار باشد زمین به دور خورشید بچرخد ، توبه ی گالیله در محضر دادگاه تفتیش عقاید ، آن را از چرخش باز نخواهد داشت .

در دورانی به سر می بریم که تکنولوژی و وسیله های ارتباطی به مرز ناباور خود رسیده اند و اگر بخواهیم عقب ماندگی خود را جبران کنیم ، چاره ای جز آزاد کردن اندیشه ها نداریم . بارها گفته ام که "دموکراسی" موجود در جهان سرمایه داری ، نتیجه ای از مبارزه ی هزاران ساله ی مردم ِ دربند و آزادی طلب است و هیچ ربطی به خواست سردمداران کم فرهنگ جهان ِ سرمایه داری ندارد . این ، یک دستاورد بشری است که در درازای تاریخ به دست آمده و باید گرامی شمرده شود . فقدان آزادی و تحمیل خفقان حتی به سود کسانی هم که آن را اعمال می کنند نیست ، چرا که ترس از بیان حقایق ، موجب تجرّی آدمهای سوء استفاده چی و فاسد می شود و با استفاده از شرایط حاکم ، می توانند تا مدتها ، اعمال خود را پنهان کنند و به کارهای خلاف قانون خود ادامه دهند . به جز این وقتی آزادی بیان و قلم نباشد ، برنامه های توسعه هم ( با آنکه در اصل ، به امید پیشرفت کشور باشد ) نمی تواند درست اجرا شود . یک برنامه ی اندیشیده ، باید قبل از اجرا در معرض افکار عمومی قرار بگیرد ، دیدگاه های موافق و مخالف مطرح شود و سپس ، بر اساس آنها ، برنامه ای سنجیده به دست آید . وقتی طرح ها و برنامه ها در محیطی بسته روی کاغذ بیایند و وقتی هر طرحی غیر قابل تغییر شمرده شود ، اگر با خوش بینی داوری کنیم ، تنها می تواند درصد کوچکی از واقعیت را بازتاب دهد . ما در کشور خود ، در همه ی زمینه ها ، ویژه کاران بسیاری داریم که می توانند در هر زمینه صاحب نظر باشند . تنها باید به آنها امنیت داد که اگر دیدگاه خود را مطرح کردند ، به سوال و جواب کشیده نشوند و به جای پاداش ، گرفتار کیفر ِ دیدگاه کارشناسی خود نیایند ، نامه های تهدیدآمیز به آنها نرسد ، دفتر کارشان با هجوم و ویرانی روبه رو نشود ، در برخی روزنامه ها به انواع جرم ها و گناه ها متهم نشوند ، پرونده ی ده ها سال قبل آنها ، به رُخشان کشیده نشود ... کوتاه سخن ، امنیت ِ اندیشیدن داشته باشند .

من از اندیشه ی کس یا کسانی حمایت نمی کنم ، ولی در حیرتم که چرا از آزادی قلم و از پیشرفت و شکوفایی اندیشه می هراسند . مگر نه این است که هر کس می تواند با استدلال ، مردم را به حقانیت راه و روش خود قانع کند ؟ تهمت و ناسزا ، برعکس ، در مردم برانگیختگی پدید می آورد و موجب عصیان می شود . به مردم و شعور اجتماعی مردم اعتماد کنید .

آزمایش نشان داده است که راه تعالی دانش و معرفت و راه جلوگیری از فساد و بدآموزی ، نه سانسور و خودسانسوری ، بلکه آزادی بیان و اندیشه است . به یکدیگر و به عقیده ی یکدیگر احترام بگذاریم و محیطی آرام برای پویایی کشورمان به وجود آوریم .

حتی از دشمنان خود می توان درس گرفت . در زمان ریاست جمهوری ژیسکاردُستَن و نخست وزیری آلن ژوپه ، که هر دو از دست راستی های فرانسه اند ، تصمیم به چاپ اسکناس جدید می گیرند . می دانید روی این اسکناس ها تصویر چه کسانی را گذاشته اند ؟ مادام کوری و شوهرش پی یر کوری . این هر دو از بزرگان فرانسه اند و در ضمن از مبارزان سرسخت صلح و عدالت ِاجتماعی . بی تردید رییس جمهور فرانسه و نخست وزیر فرانسه ، که حافظ منافع جناح راست ِ سرمایه داری فرانسه اند ، نمی توانند با عقیده ی دو مبارز برجسته ی صلح و عدالت اجتماعی موافق باشند ، ولی آنها یاد گرفته اند ، دست کم برای ادامه ی حکومت خود ، به بزرگان دانش کشور شان احترام بگذارند . بله ، می توان حتی از دشمنان خود درس گرفت .

***

با این امید که استاد همچنان تندرست باشند و در میان ما تا از ایشان بیاموزیم .

 

/ 28 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد تقی

سلام برادر من الان یکسال هست که خواننده ات هستم. چون ورود من به وبلاگت با مطلبی بود که درباره استاد شهریاری نوشته بودی و من در بالاترین خوشحال شدم که دیدم یک نفر درباره ایشان مطلبی نوشته و بعد که به اینجا امدم دیدم چقدر از این مطالب جذاب اینجا زیاد است. در این مدت مطالب بسیار ارزشمندی در وبلاگت خواندم. شاد و برقرار باشی همیشه :-)

نیما

سلام بر مهرداد عزیزم هرگز از مرگ نهراسیده ام همه هراس من از مردن در سرزمینی ست که مزد گورکن از آزادی آدمی فزون تر باشد.... شاملو نمی دانم کتاب جامعه شناسی نخبه کشی را خوانده ای یا نه .نویسنده در آن اشاره به ساختار ریشه ای دیکتاتوری ذهنی آدمیان در جامعه ایران دارد و می خواهد بگوید تا ما این دیکتاتوری را در ذهم داریم تحمل عقیده دیگری را نداریمو کافیست که بر مسند قدرت باشیم تادمار از اندیشه مخالف درآوریم.نمونه این تک صدایی را در حکمت مذهبی حاکم بر کشور می بینی که بعد از 30 سال آقایان تازه رسیده اند به سر خط تک جامعه صدایی و فراموش کرده اند 30سال پیش مردم عاشق ریش و پشم و عبا و عمامه آنها نشدند که به خیابان ها ریختند.آنها آزادی می خواستند.این آزادی را همه دم از آن می زننداما همه از یکدیگر دریغ می کنند.وقتی ما حتا تحمل دوست یا زن و بچه مان را نداریم چطور می خواهیم در یک جامعه باز همه عقاید را با هر تنوع و پولورالیسم حاکم بر آن بپذیریم.من فکر میکنم ما باید خیلی تمرین دوکراسی کنیم.باید به خیابان بیاییم باید کتک بخوریم و زندانی بشویم و شهید بدهیم تا بفهمیم که باید سخن دیگ

نسیم خراشادی زاده(ثانیه نورد )

سلام مهرداد جان آره خیلی وقته ننوشتم راستش نوشتنی زیاد دارم ولی اینترنتم مشکل پیدا کرده و همین چند دقیقه ای که میام یمیل هامو می تونم چک کنم . مطلبت خیلی خوبه . من در ورد ایشون نمی دونستم و حالا میدونم .ممنون . چقدر دلم برای وبلاگت تنگ شده بودا . تازه فهمیدم .

پروین

سلام دوست عزیز. سپاس از شما . آخر هفته خوبی داشته باشید[گل][گل]

مجید

سلام به مهرداد بسیار عزیز... از اظهار لطف سرشارت و اون کامنتهای بسیار زیبا و آموزنده که برام نوشتی بسیار ممنونم و باید عرض کنم که تقریبا با تمام حرفهات موافقم... اما قبل از اینکه یکی دونکته درباره ی کامنتهات اشاره کنم راجع به استاد پرویز شهریاری یک نکته ی جالب یادم افتاد که گفتم به عرضت برسونم چون ممکنه تا به حال نشنیده باشی و برات جالب باشه... لابد برادران "حجتی کرمانی" (علی و محمدجواد) که جفتشون روحانیون آزاداندیشی هستند (البته علی مرحوم شده ولی چون کتابهای ارزنده اش باقی هستن میشه هنوز برای اون هم فعل هستند رو به کار برد!!) را می شناسی... اما این دو برادر با اینکه مسلمون شیعه و روحانی هستند جزو خویشاوندان نه چندان دور استاد پرویز شهریاری بهدین و زرتشتی به شمار میان!!... البته شاید با توجه به اینکه زرتشتیان محترم کمتر و شاید در حالت عادی اصلا با مسلمانان وصلت (ازدواج) نمی کنند و معتقدن که خون غیر بهدین نباید با بهدین مخلوط شود و در نتیجه خویشاوند مسلمون ندارن این موضوع برایت کمی عجیب به نظر برسه...

مجید

اما در واقع موضوع به این نکته باز می گردد که پدر بزرگوار آقایون حجتی ها یک جدیدالاسلام است و در اصل زرتشتی بوده اما تحت تاثیر محیط خاص کرمان و امکان برخورد آرا’ و اندیشه ها از دیرباز در این دیار و تولرانس یا تحمل تاریخی مردم که در دهه اخیر به عنوان تساهل و تسامح به فرهنگ سیاسی روزگار ما وارد شده به دین اسلام و مذهب تشیع میگروه و حتی در این مسیر اونقدر پیش میره که خودش یک عالم روحانی میشه و پسرانش رو هم به همین راه میفرسته... در یکی از محلات قدیمی کرمان که نزدیک زادگاه استاد شهریاری عزیزمونه تکیه ای بنام "تگیه آبگوشتیها" وجود داشته (کوچه ی حاج مهدی زهروتاب به قول استاد باستانی پاریزی) که محل زندگی این آقایون بوده و بنوعی مرز مشترک میان مسلمونها و زرتشتیها محسوب میشه یعنی با اینکه عزاداری امام حسین(ع) درش انجام میشه اما نزد زرتشتیهای کرمان هم محترم است و... دکتر فرهنگ مهر که زمانی رییس دانشگاه شیراز بود همینطور آذرگشسبی های کرمان که جزو مبارزان مشروطیت بودن واسطه ی خویشاوندی استاد و برادران حجتی محسوب میشوندو...

مجید

اما یکی دو نکته هم درباره ی مطلب خودم و کامنتهای اندیشمندانه و پرنکته ات... اولا که کاملا باهات موافقم که ابعاد اصلی چنین ماجراهایی در آینده روشن خواهد شد و اساسا برای نوشتن وقایع تاریخ معاصر باید دست کم 50 سال صبر کرد و بعد از ورای تاریخ (بی آنکه خودمون هم جزئی ازش باشیم) به مسایل نگریست.... اما این موضوع مانع از این نیست که دید کنونی خودمون و آنچه تابه حال برامون از هر موضوع آشکار شده است رو بیان نکنیم... نکته ی بسیار مهم دیگری که توی کامنتت بود و خیلی بدلم نشست و گرچه باهاش بیگانه نبودم اما موقع نوشتن اون پست حواسم بهش نبود تاثیر گذاری جو معترض جهانی در سالهای قبل از انقلاب برکارهای امثال داریوش و فرهاد و فریدون فروغی است.... اتفاقا همین چند روز قبل مطلبی درباره ی "رژی دبره" میخوندم که او هم از دوستان "چه گوارا" و "فیدل کاسترو" بود و چون تز معروف "چه" یعنی درگیر کردن امریکا در ویتنام های جدید و لزوم جنگهای چریکی رو تبلیغ میکرد در اون سالها در ایران طرفدارانی داشت و حتی از نظرات او و "کارلوس ماریگلا" در سازمانهایی مثل چریکهای فدایی خلق و مجاهدین و... ت

مجید

و.... تقلید میکردن و اساسا اینجور شخصیتها رو جوونهای اون دوره میشناختن و.... مقصود اینکه سیاسی بودن و تعمیم سیاست به مقولات فرهنگی و هنری یه جورائی مد روز شده بود در اون سالها... شاید برخلاف امروز که اکثریت قابل توجهی از جوونها و نوجوونها "ساسی مانکن" گوش میدن (گرچه همین "ساسان حیدری" هم گاهی عاری از لطف نیست!!؟) و یا مثل همون 13-14 ساله های توی خط واحد از پی اس پی هاشون میحرفن و فکر و ذکری جز تعویض گوشیشون ندارن و... و حتی داریوشو نمیشناسن تا چه رسد به اطلاع از سیاسی خوانی های او و نظایر او ... و یا تامل برای گرفتن پیام امثال جنتی عطایی و شهیار قنبری و.... در مجموع خواستم بگم که متوجه اون مواردی که موقع نوشتن کامنت بهشون فکر میکردی هستم و با همه ی حرفات موافقم و به نظرم هیچکدوم از حرفات هرگز و ابدا مصداق پریشانی نیست بلکه از دردی برمیخیزه که نادره در جامعه ی ما و حتی در همسن و سالانت

مجید

خوب الان که کامنتهامو خوندم دیدم که خودم کم و بیش به ورطه ی پریشان نویسی افتادم... چراکه یک عالمه حرف از ذهنم عبور میکنه که نمیشه همه رو نوشت... خلاصه اینکه منم مثل تو عزیز امیدم به رسیدن به روزهای بهتر است... فدای تو... مجید[گل]

زیتون

[قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل] [قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل][قلب][گل]