مهر ، آلبومی شنیدنی و ماندگار از پویا محمودی

من رو آروم کنه و تنها که بودم سرم رو گرم می کرد. به هر حال دوباره به ایران برگشتم و باید «نت خوانی» یاد می گرفتم که با اصرار مادرم برای من یک معلم خصوصی گرفتند. ولی من اصلاً ارتباط خاصی نتونستم با معلم گیتارم بر قرار کنم چون ارتباطم با این ساز خیلی خاص بود و بر خوردم هم کمی عجیب بود. من ممکن بود ساعت ها بدون اینکه قطعۀ خاصی رو بنوازم با سازم بازی می کردم و سعی می کردم صداهائی رو از سازم در بیارم. این بازی من رو در نوجوانی سرگرم می کرد. بنابر این یاد گیری این ساز در اون سن به صورت جدی با هر معلم موسیقی برای من تبدیل می شد به کلاس خشک بی معنی که هم خوب بود و هم بد. ولی من توی همون بازی های خودم خلاقیت رو حس کرده بودم. در واقع ساز نمی زدم. بازی گوشی می کردم. البته هنوز هم همینطور هست. بعدها که بزرگتر شدم برام جدی شد و سعی کردم از هر کسی که می تونم یاد بگیرم. البته آدم هائی که اون موقع ساز می زدند خیلی کم بودند و پیشرفت من هم کند بود ولی در سال های بعد سعی کردم بازی گوشی رو کنار بگذارم و کلاس برم که در این مسیر کیوان مدیری، سهیل نفیسی و پدرم واقعاً به من کمک کردند. من یک دوره ای پیش کیوان مدیری گیتار کلاسیک زدم تئوری موسیقی، هارمونی و تاریخ موسیقی خوندم. سهیل نفیسی در واقع من رو نسبت به خودم آگاه تر کرد و پدرم هم نخستین معلم من بود.

زیرزمین: سهیل نفیسی چه چیزهائی رو در مورد خودت بهت تونست یاد بده و این چطور در کارهات به تو کمک کرد؟

پویا محمودی: راستش راجع به سهیل نفیسی من باید خیلی بیشتر وقت داشته باشم که بتونم همۀ اون چیزهائی رو که می خوام بگم. ولی من از طریق سهیل با فرهنگ موسیقی جنوب آشنا شدم، به صورت دقیق تر با موسیقی بندرعباس که خب یکی از مناطقی ست که در آنجا مراسم «زار» برگزار می شود. بطور کلی افق های جدیدی رو سهیل برای من باز کرد که موسیقی " زار " یکی از آنهاست.

زیرزمین: زندگی نامۀ گروه " باراد " چیست؟

پویا محمودی: من با آیدین و کسرا سال 1379 آشنا شدم ولی داستان باراد از زمانی شروع شد که با آرش خونه آیدین چند جلسه ای تمرین کردیم. در واقع ایدۀ آهنگ " بیابان " توی همون چند جلسه با تم کسرا شکل گرفت. ولی خبری از خواننده نبود. متاسفانه اون تمرین ها پس از مدت کوتاهی تموم شد که در واقع اونجا دیگه نمی تونستیم تمرین کنیم. این ماجرا به اوایل سال 1381 مربوط می شه. در پائیز همون سال کسرا به من زنگ زد که نشریه " هرمس " فراخوانی داده که هر کسی می تونه نمونۀ کار بده و هرمس منتشر می کنه. البته یک چهارچوب هائی هم داشت مثلاً این که ایرانی باشه. و چون کسرا با سلیقۀ من آشنا بود گفت بیا یک چیزهائی ضبط کنیم و بدیم به هرمس. «لیوا» و «در هر رگ من» رو ضبط کردیم. البته " لیوا " رو من سال ها قبل ساخته بودم ولی " در هر رگ من " مربوط به همون زمان می شد. آقای رامین در نشریه " هرمس " به ما پیشنهاد نداد که روی موسیقی های محلی کار کنیم بلکه این سلیقۀ من بود که در واقع مورد پسند کسرا و آیدین هم بود.

یکی از بهترین دوران های کاری برای ما بود (اون زمان) چون همه چیز به موقع انجام می شد. ما خانۀ آیدین ضبط می کردیم و کسرا درامز می نوشت و فرمت آهنگ ها رو درست می کرد، آیدین ضبط می کرد و تمام این مراحل با کسرا همراه بود. من هم روی تم ها کار می کردم و ملودی خواننده رو می ساختم و شعر ها رو انتخاب می کردم. بعضی از این آهنگ ها رو از قبل ساخته بودم که همه این اتفاقات رو در نهایت 3 نفره بدون هیچ مشکلی در موردشون تصمیم می گرفتیم و جلو می رفتیم. این روند خیلی خوبی بود و این همکاری در نهایت موفق شد.

بعد از این که همه کارها خونه آیدین ضبط شد آرش به ما دوباره پیوست و در ضبط نهایی زد.

زیرزمین: بعد چه شد؟

پویا محمودی: آبان ماه بود که ما رفتیم " هرمس " و CDها آماده پخش بود. اشکالات زیادی در جلد CD همگی دیدیم که در هیچ کدوم از CDهای " هرمس " هیچ وقت ندیده بودیم. این برخورد همه ما را دل سرد کرد و خب چاره نداشتیم چون هنوز قرار داد نبسته بودیم. البته قرار داد رو کسرا و رامین تنظیم کرده بودن ولی هنوز هیچ کس چیزی رو امضا نکرده بود. و در عمل انجام شده قرار گرفتیم که CD رو با همه اون اشکالات بپذیریم که شاید اصلاح شود. البته مثل اینکه در چاپ های بعدی اصلاح شد ولی کسی به ما اصلا چیزی نگفت که CD تجدید چاپ شده و اون مشکلات CD هم برطرف شده و طبق قرار داد بیاین و سهم تون رو بگیرین. به هر حال همه این مسائل که خب فقط به خودمون مربوطه، 6 ماه و یا 7 ماه بعد بود که کسرا اعلام  کرد که گروه «باراد» منحل شد. البته فقط گروه منحل شد و روابط ما بجای خودش باقی موند و این دوستان از بهترین دوستان من هستند. من خیلی خیلی ازشون یاد گرفتم و بسیار تجربه خوبی باهاشون داشتم.

زیرزمین: نخست باراد رو چه می دیدی و حالا چی می بینی؟ آیا فرقی کرده؟

پویا محمودی: راجب شخصیت باراد من اون زمان خیلی به این فکر نمی کردم که حالا ما حتماً یک گروه راک هستیم یا پاپ یا هر چیز دیگری. من برام این مهم بود که برخورد درستی با فرهنگ موسیقی مان داشته باشیم همین. اینکه الان چی می بینم باراد رو، این رو می دونم فقط که ما کاملاً صادقانه کار کردیم و هر آنچه که اون زمان در توان داشتیم گذاشتیم. برای همین ایمان دارم که آلبوم باراد یک آلبوم تاثیر گذار خواهد بود.

زیرزمین: منظورت از  " برخورد درستی با فرهنگ موسیقی مان داشته باشیم " چیست؟

پویا محمودی: برخورد درست ناشی از شناخت درست هست. چه در ارتباط با موسیقی غربی، چه موسیقی ایرانی و چه موسیقی شرقی. هرچقدر شناختمون بیشتر باشه راجب کاری که انجام می دیم بر خوردمون هم بهتر خواهد بود.

زیرزمین: بنظرت چه گروه های دیگری برخورد درستی با فرهنگ موسیقی ما دارند؟

پویا محمودی: ترجیح می دم فعلاً به این پرسش پاسخ ندم.

زیرزمین: به دید تو چه نوع فرهنگ موسیقی خوب نیست؟

پویا محمودی: هر کسی دارای یک فرهنگی است که فراخور اون فرهنگ مثلا فیلم می بینه، موسیقی گوش می ده و غیره. به نظر من تعریف این که چی خوب یا چی بده خیلی جالب نیست. هر آدمی آزاده که با توجه به سلیقه ای که داره فیلم ببینه، موسیقی گوش کنه و غیره.

زیرزمین: آیا هنرمندان جوان ایرانی برخورد درستی با موسیقی خودمان دارند؟

پویا محمودی: این موضوع برمی گرده به اینکه نسل های قبل چه ارزش هائی رو در ارتباط با فرهنگ موسیقائی تعریف کردن. من ایمان دارم که نسل جوان خیلی بهتر از نسل قبل عمل خواهند کرد چون حداقل در ارتباط با موسیقی غربی به مفهوم کلی (کلاسیک، جاز، راک...) شناخت بهتری دارن به واسطۀ اینترنت و غیره ما امروز نوازنده هایی رو در ایران می تونیم ببینیم که استاندارد بالاتری نسبت به نسل قبل دارند. و برخوردشون خیلی بهتر هست و گاهاً می تونیم ببینیم که به دنبال زبان خودشون می گردن و به نتایج خوبی هم رسیدن. 

زیرزمین: در بعضی از آهنگ هات از ریتم های لنگ و شکسته (برای مثال 4/5 و یا 4/7 و یا شاید 8/14 ) استفاده می کنی. چرا این ریتم ها رو انتخاب می کنی؟

پویا محمودی: دلیل استفاده از میزان های لنگ؛ اولاً این بخاطر فرهنگ ریتم در موسیقی ایرانی است. به عنوان مثال اگر شما مجموعه آینه و آواز آقای محمود رضا درویش رو شنیده باشین که مجموعه بسیار خوبیست از موسیقی های محلی ایران در بخش موسیقی کرمان در موسیقی عروسی، به جای 8/6 که خیلی متداول است مخصوصاً در عروسی از میزان 8/5 استفاده می کنن... به همین سادگی. و بسیاری از ملودی های ایرانی و محلی روی میزان های لنگ سوارند.

زیرزمین: مخاطبانت چه کسانی هستند؟ دوست داری مخاطبانت چه کسانی باشند؟

پویا محمودی: من با تجربه ای که از باراد بدست آوردم، دیدم که اگر حواسم رو جمع کنم می تونم مخاطبین مختلفی با سنین مختلف داشته باشم و در ارتباط با مخاطبین ایرانی بتونم نسل های مختلف رو به هم وصل کنم. مثلاً بارها شنیدم که دوستی به من گفته که داشتم آهنگ «زاهد» از باراد رو گوش می دادم دیدم پدرم آمد توی اتاق و پرسیده این کیه؟! خب دلیلش هم معلومه؛ انتخاب شعر نوع ملودی و ریتم و رنگ کلی آهنگ. خیلی کار عجیبی هم نیست. کافیه کمی مردم رو بشناسی. من دوست دارم مخاطبانی داشته باشم که با نظراتشون باعث پیشرفت من بشن.

زیرزمین: بنظرت نسل دیروزی به چه چیزی در یک آهنگ اهمیت می ده و نسل امروزی به چه چیزهایی؟ چه نوع شعر و ملودی رو برای وصل کردن این دو نسل مناسب می دونی؟

پویا محمودی: در ارتباط با نسل دیروز باید گفت شعر خیلی اهمیت داره و برخورد با شعر. من در ارتباط با این موضوع در باراد تصمیم گرفتم اگر یک غزل از حافظ  رو می خوام بخونم نباید همه غزل رو بخونم چون از حوصله هر دو نسل در زندگی امروز خارج است. برای همین فکر کردم که بهتره چند بیت بخونم و در ارتباط با نسل امروز که ممکن خیلی هم شعر کهن نخونن، بهتر که اون دو بیت خوانده شود و با تکرار شاید نسل امروز بیشتر درگیر مفهوم و زیبایی های ساده شعر کهن شوند.

وقتی شما یک شعر کهن که از هر نظر منطبق با ریتم و ملودی ایرانی است با ملودی دیگری می خونی این همون جاست که از نسل دیروز فاصله می گیری. اینجا همون جائیست که باید سعی کنیم فرهنگ مون رو بشناسیم. اگر می خواهیم با شعر فارسی کار کنیم باید خیلی مسائل در نظر گرفته بشه. از اون طرف کسانی هم هستند که می خوان شعر نو رو بزور با همون ریتم ها و ملودی ایرانی مثلاً روی شعر سپید بخونن، این هم بسیار غم انگیز خواهد بود. چون وزن در شعر نو دیگه اون وزن هایی نیست که همیشه عادت کردیم. به هر حال پیوند این دو نسل باز یک مقدار زیادی بر می گرده به پروداکشن و صدای اون موسیقی. وقتی یک ملودی راک داریم و شعر کهن روی اون می خونیم با سرعت نسبتاً بالا و درامز باس و گیتار الکتریک همون وظایفی که کاملاً در یک موسیقی هارد راک داریم انجام می دن با همون صداها. خب شما طبیعتاً داری نسل دیروز رو و مقداری از نسل امرو

/ 12 نظر / 164 بازدید
نمایش نظرات قبلی
متولد ماه دی

سلام به مهرداد عزیز... مطلب بسیار زیباتو خوندم و بسیار ازش استفاده کردم... چون اغلب چیزایی رو که گفتی مطلقا نمیدونستم... یعنی نه از وجود چنین خواننده ای نه از سبک و طرز خوندنش نه از کارهایی که در زمینه موسیقی راک در ایران انجام شده و.... از هیچکدوم اطلاع نداشتم... تنها چیزی که برام آشنا بود مراسم "زار" بود که زمانی در روستایی به اسم "سورو" در بندرعباس شاهدش بودم... و در مصاحبه ی این خواننده ی باذوق بهش اشاره شده بود و من میخواستم درباره اش یک کامنت مفصل برات بذارم... اما طبق معمول کارم به پرچونگی کشید و نوشته ام که توی ورد تایپش میکردم خیلی طولانی شد و براثر خستگی ناتمام هم موند!!... اینه که گفتم ناقص واست نفرستمش... شایدم کاملترش کنم و عکس واسش پیدا کنم و بصورت یه پست جدید توی وبلاگ خودم بهت تقدیمش کنم.... به هرحال فقط خواستم بدونی بیادتم... هر روز و هر ساعت... و خواستم بدونی که نوشته هاتو بی نهایت دوست دارم... نوعی عشق و امیدواری و نوعی عزم واراده ی خلل ناپذیر برای شناسوندن اونها که مستحق شناخته شدنن در نوشته هات هست که من رو مدتهاست شیفته ی قلمت کرده... مهرداد عزیزم... قربو

متولد ماه دی

قربون تو بزرگوار که بودنت همیشه زیبا و امیدبخشه... فعلا بای[گل]

آزاده

من که به شخصه مسحور موسیقی فوق العاده زیبای این آهنگها شدم . دردناکه که چنین آلبومی که چند سر و گردن بالاتر از موسیقی هست که هر روز به خورد مردم داده می شه بدون اسم خواننده ارائه شده ولی به هر حال این چیزی از ارزشهای کار این گروه هنرمند کم نخواهد کرد. من که به همه دوستانم شنیدن این آلبومه زیبا رو توصیه می کنم

پروین

سلام دزد معشوق ؟ [نیشخند] آهان ! این روزها رواج زیادی پیدا کرده در این بازار مکاره [گل]

متولد ماه دی

تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوهها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامون گرفته دل من در طلب بی تابه امشب سلام مهرداد جان... من البته اجرای این شعر آسمانی "سیاوش کسرائی" رو که تا حالا فکر میکردم از اشعار "ه الف سایه" (هوشنگ ابتهاج) باشه رو با این خواننده ی آینده دار نشنیده بودم اما بارها و بارها و بارها (از وقتیکه کودک ده دوازده ساله ای بودم!) اجرای این ترانه با صدای استاد شجریان بسیارعزیز رو شنیده بودم و هربار با این شنیدن به فضای یک شب مهتابی بسیار زیبا در کوهستان سفر کرده بودم و اون افسانه ی بسیار قدیمی که نه فقط در ایران بلکه در بسیاری از کشورهای دیگه درمورد پلنگ و ماه و شبهای مهتابی هست بیاد آورده بودم...

متولد ماه دی

میگن که پلنگ یه خصلتی داره که هیچی و هیچکس رو بالا دست خودش نمیتونه ببینه... اینه که شبهای مهتابی وقتی میبینه که ماه در نهایت زیبایی و شکوه داره در وسط آسمون خودنمائی میکنه پلنگ هم راه میافته و با سرعت سعی میکنه از بلندترین کوهی که میبینه بالا بره تا شاید به ماه برسه و از ماه بزنه بالاتر... اما حیوونکی هرچی که میره بالاتر بیشتر ناامید میشه از رسیدن به ماه... تا جائیکه سرانجام به قله میرسه و اونجا با حسرت نگاهی به ماه میاندازه و بعد از ساعتها نشستن و به آسمون نگاه کردن سرانجام به خواب میره... خوابی با یک دنیا ناامیدی... مقصود اینکه خدا هیچ پلنگ یا پلنگ صفتی رو اسیر حقارتهای زندگی و روزمرگیها نکنه....!!! اما مهرداد جان اگه از حال من و ما جویا باشی... هستیم ولی نه آنچه می باید بود!... ولی با این وجود بودنت و نوشتنت و یادکردنت از رفیق قدیمیت ، قوت قلب میده بهمون و امیدوارمون میکنه به روزهای بهتر... روزهایی خیلی بهتر از این روزها که سپری می کنیم قربونت... مواظب خودت باش عزیزم [گل]

شهاب

آلبوم فوق العده بود من عاشق موزك جاز هستم و جدا لذت بردم از اين آهنگ ها و بايد اعتراف كنم كه چند هفته اي با اين ها زندگي خواهم كرد ممنون در ضمن خوشحال ميشم اگر سري به وبلاگم بزنيد

نیما خسروی

سلام مهرداد جان چند بار آهنگ ها رو گوش کردم.صرف نظر از زیبایی کار به نظرم رسید که آهنگ سی پاره را به نحوی آگاهانه بر اساس ملودی های کامل دایره وار انتخاب کرده که گویی همان چرخش و سماع را القا میکند .خلق هارمونی مقتضای مفهوم را باید به آقای محمودی را باید به ایشان تبریک گفت .اما در مورد آهنگ دوم علی رغم یکی دو حرکت درخشان شعر مرحوم کسرایی را بزرگتر از آهنگ یافتم. مطلب دیگرت را در مورد کوروش یغمایی کامل و دقیق یافتم.با اجازه ات می خواهم در پایان پست مربوط به این بزرگوار در کتابخانه نیما لینک همین پست را بدهم جهت اطلاع بیشتر. مانا مانی و سرفرازمهرداد جانم. نیما

شهریار

سلام خسته نباشی/ازبندرعباس