پرویز مشکاتیان ، استاد شجریان و شاهکاری به نام "جان عشاق"

گوش کنید به تصنیف "جان عُشّاق" با غزلی از حافظ شیرازی ، آهنگی از پرویز مشکاتیان و تنظیم محمدرضا درویشی با صدای محمدرضا شجریان ( سیاوَش ) از اینـجا .

در نخستین سالگرد درگذشت استاد پرویز مشکاتیان ( 30 شهریور ماه )

هر وقت با دوستانم صحبت از حافظ شده است به دلایلی که برای خودم دارم از این گفته ام که سعدی و مولانا را بر او ترجیح می دهم ؛ که اگر دنبال عرفان باشم غرق می شوم در کهکشان مولانا و اگر به دنبال عشق و مهر و سرمستی ، پروازی می کنم به آسمان غزلیات سعدی . البته این دلیل بر این نیست که حافظ را شاعر بزرگی ندانم و یکی از قله های شعر پارسی .

اما در همان صحبت ها با دوستان گفته ام که 20- 30 غزل از حافظ را دوست دارم و بسیار دوست دارم ؛ 20 30 غزلی که همه تصنیف بوده اند و خواننده ای آن ها را با موسیقی خوانده است تا من شاید به بهانه ی موسیقی تصنیف یا صدای خواننده ، به غزل حافظ دقیق تر نگاه کرده ام و دیده ام که بسیار زیباست . البته نمی توانم دقیق بگویم که کدام یک از این سه ؛ هنر آهنگساز ، هنر خواننده یا خود غزل حافظ در زیبا به نظر رسیدن تصنیف موثر بوده است .

به هر رو یکی از این غزل ها ، همین غزل است که در یکی از شاهکارهای تکرار نشدنی موسیقی ایران خوانده می شود ؛ غزلی که در بیات اصفهان استاد محمدرضا شجریان خوانده است بر روی موسیقی شاهکاری از شادروان استاد پرویز مشکاتیان و همراهی ارکستر سمفونیک و البته با پیانو نوازی مست کننده ی شادروان استاد جواد معروفی .

در ادامه متن غزل را از روی دیوان حافظ ، نسخه ی فریدون میرزای تیموری به تصحیح استادم دکتر احمد مجاهد می نویسم البته من تنها 3 ساعت افتخار هم نشینی و هم صحبتی با استاد مجاهد را داشته ام ولی در همین 3 ساعت و از کتابهای ایشان بسیار آموخته ام و ایشان را استاد خود می دانم - . به امید خدا در بزرگداشت حافظ که همین نزدیکی هاست  درباره ی این نسخه ی منحصر به فرد از دیوان حافظ بیشتر خواهم نوشت .

اما برای دوستانی که حافظ را می پرستند از روی همین نسخه و از روی یادداشت های استاد احمد مجاهد می نویسم و می بینید که حافظ شیرازی چگونه بیت بیت غزل هایش را از شاعران عرب و شاعران پارسی گوی پیش از خود الهام می گرفته است و در بیت های بسیاری از غزل هایش یا خود بیت را از شاعر پیش از خود ، در غزلش نوشته یا آن را کمی تغییر داده است و یا ... ( امروز در تلویزیون از زبان دکتر ضیا موحد شنیدم که حافظ چه قدر تحت تاثیر شعرها و خیال پردازی های نظامی گنجوی بوده است و اینکه بر خلاف تصور ما ، نسخه هایی که از خمسه ی  نظامی به جا مانده است از نسخه های باقی مانده از آثار سعدی و حافظ بیشتر است و مردم در گذشته ، نظامی را بیشتر می خوانده اند و اینکه ضرب المثل های بسیاری هست که همه از خمسه ی نظامی است و دهان به دهان چرخیده و از پس قرن ها  به ما رسیده است ) و البته باری دیگر هم از دکتر ضیا موحد شنیدم که چه قدر در حقِ سعدی و هنر او  ظلم شده است با بزرگ نمایی حافظ و خط زدن دیگر شاعران بزرگ . جایی خواندم یا شنیدم که کتاب مثنوی مولانا را تا چند دهه ی پیش بعضی از "دین فروش ها" نجس می دانسته اند در حالی که ، که می داند شاید همین"دین فروش" ها حافظ را آن قدر در نظر مردم عامی بزرگ کردند که ایرانی جماعت از قدیم رسمش بوده است که دیوان او را کنار قرآن می گذاشته است ؟ چرا کسی به پدران ما یاد نداده بود خیام را جدی بگیرند یا مولانا را یا فردوسی را ؟

غزلی از حافظ ( که خوشبختانه کمترین اختلاف در نسخه های گوناگون دیوان های حافظ در این غزل وجود دارد )

1 دوش می آمد و رُخساره برافروخته بود / تا کجا باز دلِ غمزده ای سوخته بود

2 رسم ِ عاشق کُشی و شیوۀ شهرآشوبی / جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

3 جان ِ عشّاق سِپند ِ رُخ خود می دانست / کاتَش ِ چهره بِدین کار برافروخته بود

4 کُفر ِ زُلفش رَه ِ دین می زد و آن سنگین دل / در رَهَش مَشعَله از چهره برافروخته بود

5 گرچه می گفت که زارَت بکُشم ، می دیدم / که نهانش نظری با من ِ دلسوخته بود

6 دل بسی خون به کف آوَرد ولی دیده بریخت / اللَه اللَه که تلف کرد و که اندوخته بود

7 یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد / آن که یوسُف به زر ِ ناسَره بفروخته بود

8 گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ / یارب این قلب شناسی ز ِ که آموخته بود

در ادامه ، برداشت های جناب حافظ ِ لسانُ الغیب از شاعران پیش از خود با پژوهش استاد دکتر احمد مجاهد به ترتیب شماره ی بیت ها .

1 ناصر بخارایی : می گذشت و ز حیا چهره برافرخته بود / ای بسا خانه که از آتش او سوخته بود

کمال خُجَندی : دل ِ گرمم ز تو بر آتش غم سوخته باد / آتشِ روی تو بر جان ِ من افروخته باد

ضمنا قافیه ها و ترکیب های غزل حافظ در این غزل کمال به چشم می خورد : دوخته باد ، افروخته باد ، نفروخته باد ، آموخته باد .

2 سعدی : غلام ِ قامت ِ آن لُعبتم که بر قد ِ او / بریده اند لطافت چو جامه بر بدنش

شاه نعمت الله ولی : خلعت ِ شاهی عشق است به هر کس ندهند / این قبایی است که بر قامت ما دوخته اند

6 رُبَّ زارعٍ لِنَفسِهِ حاصدٌ سِواهُ . بسا کسی که برای خود کاشت ، ولی دیگری آن را دِرو کرد .

رُبَّ ساعٍ لِقاعِدٍ . بسا تلاش کننده که برای راحت طلب تلاش می کند .

7 سعدی : وفای یار به دنیا و دین مده سعدی / دریغ باشد یوسُف به هر چه بفروشی

سعدی : دوست به دنیا و آخرت نتوان داد / صحبت ِ یوسُف بِه از دَراهِم معدود

سعدی : بفروخته دین به دنیا از بی خبری / یوسُف که به دَه دِرَم فروشی ، چه خَری ؟

سعدی : ما یوسُف خود نمی فروشیم / تو سیم ِ سیاه خود نگه دار

چند روز پیش از پروفسور هشترودی نوشتم و اینکه به شاگردانش می آموخت که بت شکن باشند نگاه کنید به ایـنجا ... در سالگرد شهریار نوشته ای نوشته ام و گفته ام همانطور که همه ی بزرگان گفتند گزینش سالگرد درگذشت شهریار به عنوان روز شعر و ادب پارسی با وجود شاعران بسیار بزرگتر از او اشتباهی بوده است عمدی ، برایم نظری نوشته اند که تفکر من درباره ی زبان فارسی "فاشیستی" است در حالی که من در همان نوشته هم گفته ام که من ترک زبان به حساب می آیم ... حالا با کمی نوشتن درباره ی حافظ امیدوارم حافظ پرستان به من نگویند فاشیست .

 

/ 24 نظر / 114 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهان

بد نیست استاد شهریار عالی بود موفق باشی

puppet

سلام جناب مهرداد! کم پیدایید!! به روزم... اگر قابل دونستید تشریف بیارید. مثل همیشه لقمه ای شعر هم برای شما کنار گذاشتم..!![لبخند][گل]

penelope

سلام تمدیم تشریف نداشتید! خواستم بگم قالب رو بالاخره عوض کردم!! بعد تازه فهمیدم چه قدر بچه ها اذیت می شدند هیچی نمی گفتند!!!

*وحید سرشار*

درود بر شما . . . این نقطه ها نشانه اعتراض است یا حق

از کوچه باغهای نیشابور

سلام مهرداد عزیز. سپاسگذار از مطلب زیبایت رفیق... اینجا مراسم سالگرد استاد به بهترین نحو برگزار شد. به زودی به روز خواهم شد. با مطلبی در مورد استاد مشکاتیان. پیروز باشی. [گل]

puppet

سلام. خوشحالم که می بینم صحیح و سلامتید. آخه راستشو بخواید یه کمی نگران شده بودم!! به هر حال ممنونم بابت حضور و کامنتتون و لطفی که نسبت به من دارید...!![گل][لبخند]

رویا وکیلی

سلام مهرداد جان به پدارانمان که سهل است به خود ما هم یاد ندادند

نیماخسروی

سلام مهرداد خان .امیددارم کخه خوب باشی. از بس که نیامدی من آمدم! اول آنکه خدا قوت .جان عشاق تصنیفی جاودانه شد به همت بزرگانی چوت حافظ شیرین سخن و مشکاتیان و شجریان.سپس اینکه صرف نظر از رندی حافظ که بدون آنکه سر سبزش را به باد دهد در جایش به خدمت استبداد رسیده است فراموش نکنیم که ایران سرزمین گل و بلبل است !از زمان محمد غزالی قرارنبوده که کسی فکر کند! یکی از ویژگی های مدرنیسم بت شکنی است .پرچمدارش هم از بیکن و هیوم و اسپینوزا یا ولتر که بگذریم جناب نیچه است که شمشیر را بر ارزش های کهنه از رو می بندد.به یاد بیاور برخوردی را که با شاملو از پی سخنرانی اش در خصوص فردوسی صورت گرفت.حتا بسیاری از اساتید و روشنفکران و همپالکی هایش او را بر نتابیدند!بنابر این باید هفت دست لباس آهنین و عزم جزم داشته باشی برای شنا بر خلاف جهت آب! مانا مانی و سرافراز نیما خسروی

*وحید سرشار*

درود ... اگرچه هنوز و همچنان معتقدم که لحن مطلبت تند و تا حدودی نابخردانه است. اما بسیار سپاسگذارم که با نظرت در وبلاگم روشنم کردی. من هم قبول دارم و با تو موافقم که دیگران هم کم نبودند و نیستند. به قول سهراب *من و تو کم دیدیم* بسیار بسیار سپاسگذارم از تصنیف *جان عشاق* لذتش را بردم. همیشه امیدوار و پرخواسته باشی...