Viva Golshifte,Viva Freedom

وقتی که دستای باد ، قفس مرغ گرفتار ُ شکست ، شوق ِ پروازُ نداشت

وقتی که چلچله ها ، خبرِ فصل بهار ُ می دادن ، عشق ِ آوازُ نداشت

تا دیروز در نوشتن این مطلب دچار تردید بودم ، اما نوشته ی ناجوانمردانه ی یک روزنامه در مورد گلشیفته ی فراهانی ، من را به عنوان یک علاقه مند به هنر و هنرمندان ناب سرزمینم ، مجبور به نوشتن این مطلب کرد . اصولا تا وقتی در ایران به هنر به عنوان یک نیاز برای پیشرفت جامعه ، نگاه نشود ، - برای دانستن اهمیت هنر نگاه کنید به اینجا - ما ، هم از این هجرت های هنری خواهیم داشت و هم حرفها و تهمت های هنر نشناسان که نه نمک نشناسان را . از روز اول که شایعه ی رفتن گلشیفته به هالیوود در سایتها شروع شد ، و بعد که عکسهای ساده و به نظرم کاملا پوشیده ی او منتشر شد ، عده ای کینه توزانه فارغ از ناهنجاریهای مختلف اجتماعی که شاهد آن هستیم و نوشتن در مورد آنها حتما مهم تر از تخریب شخصیت یک مسلمان که نه یک انسان است ، ناسزاگویی و بعد زدن تهمتهای ناروا به هنرمند عزیز ما را شروع کردند . ابتدا شایعه ی رفتن او را نوعی وطن فروشی و فرار جلوه دادند و از هزینه هایی حرف زدند که برای ستاره شدن او ، در ایران خرج شده است . در حالی که همه می دانیم هنر و هنرمند در این سرزمین همیشه صورتش با سیلی سرخ بوده و نه تنها سیستم ، برای پرورش هنرمندان هزینه ای نپرداخته که بر عکس هنرمندان ما برای خاموش نشدن شعله ی نیم جان هنر ، از مال و جان خود ، هزینه کرده اند . خود گلشیفته فراهانی در این مورد می گوید : هنوز در گذرنامه من و دیگر بازیگرها و کارگردان ها، حرفه بازیگرى و کارگردانى ثبت نمى شود چون این حرفه ها را به عنوان شغل نمى شناسند ، شما مهندس آب و برق باشید شغل شما به عنوان مهندس در گذرنامه تان درج مى شود اما اگر عباس کیارستمى باشید که نخل طلاى جشنواره کن را گرفته در پاسپورتتان نمى نویسند کارگردان .

من بیمه نیستم و اگر تا آخر عمرم هم بازى کنم نمى توانم یک خانه بخرم . حقوق بازنشستگى ندارم . حقوق ثابت ندارم و مى دانم سرنوشت بازیگرى در ایران سرنوشت مهدى فتحى است که هنوز دخترش پس از مرگ او نتوانسته قسط خانه اش را تمام کند .

و فراموش شدنی نیست که گلشیفته ، حداقل در دو فیلم جان خود را بر کف دست گرفته بود ( اشک سرما و دیوار ) و در یک فیلم تمام روح و روان خود را ( میم مثل مادر ) ، و جالب است که اشک سرما و میم مثل مادر ، فیلم هایی بودند در ژانر دفاع مقدس . و حتما گلشیفته ی عزیز در ایفای این نقش ها علاوه بر عشق به هنر خود ، و ادای دین به این عشق ، دین خود به ایران را به عنوان یک ایرانی در نظر داشته که اینگونه سخاوتمندانه از روح و جان خود ، هزینه کرده است . در حالی که هنرمندان ایرانی ، بیمه ندارند و اگر حادثه ای برای آنها در حین انجام کارشان که همان هنرنمایی است ، پیش بیاید ، چیزی جز دریغ و افسوس ، دستشان را نمی گیرد ، و برای همین است که گلشیفته در جایی دیگر می نویسد : تا کی بر اثر بی احتیاطی ها ، هنرمندان باید دجار سانحه های مختلف شوند و حتی گاهی بمیرند ؟ اگر بازیگران بین المللی قرار بود در سینمای ما کار کنند ، تمام بودجه ی ِ سینما را هم که جمع می کردیم ، نمی تونستیم به آنها خسارت بدهیم .

اما ناسزاگویی ها از روزی شدت گرفت که عکسهای گلشیفته ، ایستاده روی فرش قرمز افتتاحیه ی فیلم هالیوودیش ، منتشر شد . بیایید اگر دین نداریم ، مانند یک انسان آزاده به آن عکسها ، دوباره نگاه کنیم . از زنانگی گلشیفته چه چیز جز صورت زیبا و معصوم او و موهایش پیدا بود ؟ او لباسی ساده به تن داشت که هیچ نشانه ای از زن بودن گلشیفته را نشان نمی داد . زنانگی یک زن ، تنها موهای او نیست که اگر زنی آنها را پوشاند ، آن زن با حجاب شده است و متین و اگر جز این بود بی شرم و حیا و سزاوار  ِناسزا . کافیست یک دقیقه به یکی از شبکه های ملی و نه بین المللی ایران ، نگاه کنید و بانوانی را ببینید که با وجود پوشیده بودن موها و دستها ، لباسی به تن دارند که  نه تنها زنانگی آنها را نشان می دهد بلکه در مواردی این زنانگی را تشدید هم می کند . گفتن از پوشش زنان در جامعه هم که دیگر جایی برای بحث باقی نمی گذارد  و من به این می اندیشم که گلشیفته در همان عکسها بسیار با حجاب تر و بی رنگ و لعاب تر از زنانی بود که در جامعه و تلویزیون ، هر روز می بینیم .

دیروز ناسزاگویی به گلشیفته به حد تهوع آوری رسید و در نوشته ای ، او به عنوان زنی ساده لوح و ابله معرفی شد که تنها هدفش از ترک ِ ایران ، بی حجابی و بی عفتی بوده است و بعد از چند صباحی ستاره ی هنر او افول خواهد کرد و در منجلاب هالیوود ، چون بسیاری دیگر از زنان بازیگر مهاجر ، غرق خواهد شد و آن وقت از گلشیفته ، جز بدنامی چیزی به جا نمی ماند .

این نوشته شاید زمانی می توانست درست باشد اگر منظور آن سوپراستاری بود که فقط با اتکا به زیبایی ، توانسته به نام شود و چون در باطن تهی از هنر است ، به هر دستاویزی می آویزد تا خود را هر روز مشهورتر از قبل کند . اما هنرمندان اصیلی چون گلشیفته چون به بی کرانِگی اقیانوس هنر واقفند ، هر روز در پی آنند تا از آن چشمه ی جوشان الهی که در درونشان می جوشد بیشتر و بهتر ، تشنگان هنر را سیراب کنند و هدفی جز هنر ندارند و نه در پی نام اند و نه در پی نان . این چنین است که او در نوشته ای بر فیلم دیوار در شهریور امسال می نویسد :

مگر ستاره چه می خواهد ؟ مانند تمام خواننده های زن ، شناگران زن ، دوچرخه سوران زن و ... می خواهد در رشته ای که در آن استعداد دارد ، بهترین باشد و توانایی اش راهم دارد ...اما ابر و باد و مه و خورشید و فلک هم که با شما یار باشند ، باز هم موفقیت از دستتان در می رود ، حتی اگر از دیوار نیفتید ، فلج نشوید ، موتورتان خراب نشود ، مادرتان فوت نشود...باز چیزی جلوی شما را خواهد گرفت . اصولا زندگی ما بیشتر ( بکش تا زنده بمانی ) است تا تو مبادا نانی به کف آری ! حال آنکه به غفلت بخوری یا نخوری ، مراحل بعدی است ، چون در بیشتر موارد در لحظه ی ِ آخر نان از دستتان قاپیده می شود ! و موضوع جالب اینجاست که نه از طرف دشمن که از طرف نزدیکترین دوستانتان ، همکارانتان ، هم صنف هایتان !

او در جایی دیگر درباره ی ِ اهداف هنری خود ، چنین می گوید :

من در بازیگرى به دنبال آرمان هایى هستم که براى رسیدن به آن باید خودم کارگردانى کنم تا بتوانم خودم را اجرا کنم . به هر حال کارگردانى تجربه عظیمى است . حس مى کنم هر روز دارم آماده تر مى شوم . من متأسفانه هیچ وقت نمى توانم خودم را فراموش کنم . حرفم را باید بزنم . اگر پذیرفته شد که هیچ، اما اگر کارگردان نپذیرفت من بالاخره حرفم را زده ام . نمى توانم در مقابل چیزهایى که احساس مى کنم غیر منطقى است و تماشاچى آن را نمى پذیرد بى تفاوت باشم .

کارگردانان زن سینماى ما ابعاد مختلف خودشان را رو نمى کنند که بخشى از این امتناع به محدودیت هاى سینماى ایران باز مى گردد که در آن نقش ها و رفتارهاى پذیرفته شده براى یک زن خیلى محدود هستند و همین محدودیت ها باعث شده هرگز نتوانیم با دوربین سینما به کالبدشکافى عمیق روابط انسان ها برویم و هزارتوى روابط آن ها را به تصویر بکشیم . اگر به ۹۰درصد از فیلم هاى سینماى اروپا و سینماى مستقل آمریکا نگاه کنید مى بینید که موضوعى جز کالبد شکافى عمیق روابط میان فردى ندارند . اما ما در سینماى خودمان به ۹۰درصد از روابط میان فردى و درونیات آدم ها نمى توانیم نزدیک شویم . ما خودمان بهتر از هر کسى مى دانیم چه چیزهاى وحشتناکى در سرمان مى گذرد . من فکر مى کنم حتى اگر ما سینماى آزادترى داشتیم کسى جرأت نمى کرد آن بخش از درونیات آدم هاى جامعه ما را به تصویر بکشد . شاید نسل هاى بعدى بتوانند از زیر بقایاى این سینماى خجالت زده و دوربین سربه زیرش بیرون بیایند و به مکاشفه درون آدم ها بپردازند  .

اینها آرمانهای یک زن هنرمند اصیل ایرانی است . آرمانهایی که او حتما دوست داشت در سرزمین خود به آنها برسد ، اما وقتی هنر و هنرمند وهنر انسانی ، جایی در این سرزمین ندارد ، دو راه بیشتر نیست یا ماندن و درد کشیدن از سرکوب شدن آرمانهاست که پایانش مرگ زودرسی است که گرفتار هنرمندانی چون  فرهاد مهراد ، فریدون فروغی و مازیار و رضا ژیان و هادی اسلامی و مهدی فتحی و ...شد و یا رفتن ، به امید رسیدن به آرمانها .

و من خوشحالم که گلشیفته رفت .

اما لحظه ای رسید ،

لحظه ی ِ پریدن و رها شدن ، میون بیم و امید

لحظه ای که پنجره ، بغض ِ دیوار ُ شکست

نقش ِ آسمون صاف ، میون چِشاش نشست

مرغ خسته ، پر کشید و افق روشن ُ دید

تو هوای تازه ی ِِ دشت ، به ستاره ها رسید

لحظه ای پاک و بزرگ ، دل به دریا زد و رفت

با یه پرواز ِ بلند ، تن به صحرا زد ُ رفت

و من ناراحتم که چه گلی  را قدر نشناختیم و با او مهربان نبودیم ...

محمد صالح علا : من خیلی وقت پیش ، به این نتیجه رسیدم که ما به دنیا اومدیم تا فرشته باشیم و فرشته شدن هم مثل تمام کارهای دیگه ، احتیاج به مشق کردن داره ، تو نمی خوای فرشته بشی ؟

گلشیفته : به نظر من ، فرشته ها بدبختن ، چون نمی تونن کار ِ بد بکنن ، ولی به نظر من اینکه آدم بتونه کار بد بکنه و نکنه ، یک گل می شه که تنها رسالتش تو این دنیا اینه که زیبا باشه .

من خیلی ناراحتم که طبیعت ایران اینطور شده . نمی دونم چرا نباید در مدرسه ها ، درس محیط زیست داشته باشیم که بچه ها بدونن آیا پلاستیک در طبیعت می مونه ؟ چطور بچه ها می تونن توی کویر یا سر ِ آب ، گنجشک ها رُ بکشن ، گنجشک آبی ، زرد، ..چرا خاک رُ پاس نمی داریم ، ما که همیشه مقدس ترین جاها برامون کنار آب بوده ، زمین بوده ، زمین ، مادر بوده و الان هیچی نیست . من می گم هنر 20 سال عقب بمونه ، مهم نیس ، ولی ببر مازندران رُ  کی دوباره درست می کنه ؟ اگه نسل گوزن زرد که مخصوص ایرانه ، از بین بره کی دوباره اون ُ به وجود می آره ؟ درختای پونصد ساله ی شمال  رُ  که قطع می کنن چه جوری جبران می شه . من باید کاری کنم که چیزهایی رُ که داره از بین می ره و من ، عاشقشون هستم ، حفظ کنم .

و او چه زیبا در یادداشتش بر فیلم دیوار نوشت :

بازی ام را تقدیم می کنم به قشر زحمتکش جامعه که بیشتر از همه ، باید سعی کنند تا دیوارها را دور بزنند ، به امید روزی که همه دور دیوارهایمان برقصیم و شادی کنیم و دیوارهایمان از گُل باشد و رنگین کمان .

منابع :

گفتگوی 13 آبانماه 1385 روزنامه یِ ایران با گلشیفته فراهانی ( دو هفته پس از رهیدن روزنامه از توقیف و زمانی که هنوز روزنامه ، بوی خوب ایران داشت ) از اینجا بگیرید >>>------

مجله ی نشانی ، شهریور ماه 1386

مجله ی فیلم ، شهریور ماه 1387

 

  

 

/ 22 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Mrs.Anonymous

میبینم که الان هم تو نتی [نیشخند]

Mrs.Anonymous

راستی یکی تو وب لاگش نوشته بود گلشیفته خودشیفته کلی خندیدم لینکش رو میفرستم برات [عینک]

Mrs.Anonymous

http://serahat.blogfa.com برو بخون .... [خنده]

Mrs.Anonymous

مواظب خودت باش خیلییییییییییییییییی م ه ر د ا د [قلب]

Mrs.Anonymous

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

Mrs.Anonymous

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

Mrs.Anonymous

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

Mrs.Anonymous

[گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

زهرا

ممنون از حمایتتون از یک هنرمند واقعی.به نظر من اینکه گلشیفته توی فیلم دروغ ها با حجاب بازی کرده معنیش اینه که می خواسته برگرده.اگه اذیتش نمی کردند،اگه ممنوع الخروجش نمی کردند،الان از دستش نداده بودیم.می شد هم گلشیفته رو توی هالیوود موفق ببینیم هم توی سینمای ایران بهش افتخار کنیم.افسوس،افسوس که نشد!!