به یاد بیژن ترقی و روزهای طلایی رادیو

گوش کنید به گل اومد بهار اومد با آهنگی از مجید وفادار در دستگاه سه گاه ، با ترانه ای از بیژن ترقی و صدای خانم پوران از اینــجا .

گوش کنید به بهار ِ آرزو ( گلریزان ) با آهنگی از روح الله خالقی ، شعری از بیژن ترقی و صدای بنان از اینــجا .

دیروز رادیو هفتاد ساله شد و امروز اولین سالگرد درگذشت استاد بیژن ترقی است . دوست عزیزی به من می گفت که من منتظر درگذشت هنرمندی هستم تا دربارۀ او بنویسم اما آنهایی که بیشتر با عشق است ... بوده اند به یاد دارند اسفندماه 87 روز تولد استاد بیژن ترقی را در همین جا پاس داشتم در زمانی که ایشان زنده بودند تنها به این دلیل که از آن همه نغمه های ماندگار اندکی را شنیده بودم و وظیفه ام بود بنویسم که چه استادانی در این سرزمین هستند که نخواستند و نگذاشتند با دیدن زیبایی ذهن و روح آنها ، قد بکشیم .

در آغاز از هفتاد سالگی رادیو گفتم ، چندین مصاحبه با بهترین هنرمندان روزگارمان را خوانده ام و دیده ام که چگونه رادیو با هنرمندانی که همه پیش از 1357 هنرمند بودند ، برای آیندۀ جوانان ایران نقش راهنما و آموزگار را داشته است . یکی از زمینه های مهم این تاثیر گذاری رادیو ، موسیقی است . چه هنرمندانی که در نقاطی دور از پایتخت بودند اما به واسطۀ شنیدن رادیو جانشان از موسیقی فاخر آتش گرفت و رفتند به دنبال آموختن ، چند خواننده با شنیدن آوازهای بزرگان رادیو خواننده شدند و چه بسیار نوازندگان که رادیو آنها را به وادی موسیقی کشاند .

به راستی که زمانی رادیو دانشگاه رایگان تمام مردم ایران بود و مردم هم با جان و دل پای رادیو می نشستند . اما دریغ و صد دریغ که امروز بسیاری دیگر دورِ رادیو و تلویزیون ایران را خط کشیده اند ، هر چند خوشحالم که رادیو هنوز هم رسانه ای بسیار شرافتمندتر از تلویزیون است .

دو ترانۀ بهاری از استاد بیژن ترقی را بسیار دوست دارم ، علاوه بر زیبایی شعر و اجرای بی تکرار و خاطره انگیز خواندگان این دو ترانه ، ارکستراسیون و تکنوازی ویلُن در هر دو ترانه را بسیار دوست دارم . هر دوی این ترانه ها به روش هنرمندپرورانۀ آن روزگار اول بار از رادیو پخش شده است و دیگر آن قدر بزرگترهای ما آنها را شنیده اند که ما جوانترها هم انگار با این ترانه ها خاطره داریم . به بهانۀ هفتادساله شدن رادیو و یادی از روزهای طلایی آن و یادی از استاد بیژن ترقی که با شعرها و ترانه هایش جاودانه شد خاطرۀ آفریدن این دو ترانه را از کتاب خاطرات استاد بیژن ترقی در اینجا می نویسم . خاطراتی که وقتی من که در آن دوران نبودم آنها را می خوانم با خودم می گویم : یادش به خیر چه روزهای زیبایی داشته است ایران .

نخست خاطرۀ استاد بیژن ترقی از استاد بنان و خلق ترانۀ عجیب "بهار دلنشین" :

روزی در ادارۀ رادیو و در اطاق برنامۀ گلها به استاد بنان برخورد کردم در حالی که با دوستان موسیقیدان سرگرم صحبت بودند ، احساس کردم در زمینۀ پیوند شعر و موسیقی گفتگو داشتند . با دیدن من ، دوستان را مخاطب ساخته و گفت : فی المثل همین تصنیفی که ایشان اخیرا ساخته اند ، متاسفانه خوانندۀ آن ، نه چگونگی حالات آهنگ را درک کرده و نه به پیغام و مضمون شعر توجه داشته ، سپس شروع کرد به خواندن چند فراز از تصنیف مزبور . با شنیدن نحوۀ صدای استاد و چگونگی بیان شعر و تلفیق آن با آهنگ با زیر و بم های آگاهاۀ آن ، احساس کردم شعر چنان حالتی به خود گرفت که مرا که سرایندۀ آن شعر بودم از خود بی خود کرد ، آن چنان که گویی دریچه ای دیگر از عالم موسیقی بر من گشوده شد .

در آن هنگام بود که به معنی واقعیِ تلفیق شعر و موسیقی پی بردم . گاهی برای رساندن معنی شعر ، تحریری لطیف و دلکش به آن می افزود که گویی کلماتِ شعر جان می گرفت یا با سکوتی کوتاه و استادانه ، لطفِ شعر را صد چندان می کرد .

و از آن به بعد بود که با سرودن ترانۀ "بهار دلنشین" بر روی آهنگ استاد روح الله خالقی توانستم با او از نزدیک نشست و برخاستی آموزنده داشته باشم و از آن همه زیبایی و تجربیات ارزندۀ او بهره ها بیاندوزم ، همه شیرین و به یاد ماندنی .

و خاطرۀ ایشان دربارۀ ترانۀ شاد و جاودان "گل اومد ، بهار اومد" با صدای خانم پوران :

در آستانۀ فرا رسیدن ایام بهار بودیم و دلهایمان از شور و نشاط و جلوه های ایام جوانی پر و آکنده بود ، زیرا غمهایمان شادی آفرین و شادیهایمان دست در گردن عشقهای پرسوز و گدازمان بود . اشتیاق شنیدن آهنگی نشاط انگیز و پرشور و حال که از زیر پنجه های استادی گرانقدر بر می خواست ، ما را از خویش به در می برد . ذوق دیدار استادی ، پیری ، مرشدی که ما را با تجلی موسیقی و اسرار نهفتۀ آن در فراز و نشیب گوشه ها و دستگاه های موسیقی اصیل ، آشنا کند ، همچون آرزویی دست نیافتنی بود و شادی آفرین . ... مرحوم استاد مجید وفادار ، روزی به وسیلۀ تلفن مرا به منزل خویش دعوت کرد که بیژن جان بهار است و همه در انتظار بهاریه های ناب و خیال انگیز تو ، بلند شو و همین حالا خودت را به منزل من برسان که خبرهای خوشی برای تو دارم .

در را که به رویم باز کرد ، چشمم افتاد به خانم پوران و همسر او که اولین باری بود ، از نزدیک او را ملاقات می کردم . خانم پوران با شوق فراوان گفت : آقای ترقی ما تا کی باید اشعار و ترانه های شما را از زبان دیگران بشنویم ، دوست دارم بعد از مدتی که از رادیو فاصله داشته ام ، با شعر و ترانه ای نو و خوش نقش و نگار به استقبال بهار برویم .

آقای وفادار با شنیدن آن کلمات ، دست به ساز برد و چندین ملودی که قبلا ساخته بود برای ما نواخت . ولی من و خواننده ، آن آهنگها را مناسب روزهای شادی انگیز ایام نوروز ندیدیم . من به آقای وفادار گفتم ، به نظر شما بهتر نیست آهنگی در دستگاه سه گاه بسازیم که شورانگیز تر است . ایشان فورا کوک ساز را تغییر داده ، بعد از مدتی مشورت و نواختن ملودی های مختلف ، درآمد آهنگ مزبور را از میان همۀ آنها انتخاب کرده ، با مشورت یکدیگر بقایای آهنگ را به پایان رساندیم .

من که در آن ایام تصمیم داشتم تحولی در کار ترانه سرایی ایجاد کنم و تصنیف های زیادی به روش مناظره و یا سبک سمبلیک مانند ترانه های : برگ خزان ، آتش کاروان و نظایر آن سروده بودم ، این بار به فکرم رسید تحول دیگری به کار ترانه سرایی ایجاد کنم و آن هم استفاده ا ز کلمات سادۀ محاوره ای که تا آن زمان مرسوم نبود .

در هنگام سرودن این ترانه متوجه شدم بعضی کلمات ادبی بیان کنندۀ شور و حال آن آهنگ نیست . وقتی "گل آمد ، بهار آمد" راشکستم و به صورت "گل اومد ، بهار اومد" در آوردم ، دیدم شعر چنان روان و دلچسب بر روی آهنگ نشسته که دریغم آمد آن را تغییر دهم . نفس راحتی کشیدم و بقیۀ تصنیف را به همین نحو ادامه دادم .

این شعر و آهنگ در آن روزگار از چنان شهرت و محبوبیتی برخوردار شد که هنوز هم پیام آور بهار و خاطرات ایام جوانی شنوندگان این ترانه است .

هر چند در آغاز ، شورای شعر رادیو ، چندان استقبالی از آن ترانه به عمل نیاورد و فقط یکبار اجازۀ پخش آن هم در برنامه های صبح جمعه داد ولی با پخش شدن یک بار آن از رادیو با چنان استقبالی رو به رو شد که با تقاضای درخواست کنندگان هر روز چندین بار آن را پخش می کردند .

با اینکه سایر ترانه سرایان از آن به بعد این سبک شعر را استقبال کردند و ترانه های بی شماری بدین روش سرودند و تعدادی از آنها به واقع زیبا و لطیف است ولی گروهی غیر شاعر صرفا به خاطر دستیابی به شهرت ، دست به سرودن هر جملۀ مبتذل و مشمئز کننده ای زدند که به راستی شرم آور و خراب کنندۀ اذهان جوانان و نوباوگان کشور ما می گردد جوانان و نوباوگانی که میراث بَر ِ بزرگترین ادبیات جهان می باشند .

-

گل اومد بهار اومد

گل اومد بهار اومد میرم به صحرا / عاشق ِ صحرائیم ، بی نصیب و تنها

دلبر ِ مَه پیکر ِ گردن بلورم / عید اومد بهار اومد ، من از تو دورَم

گَر بیام از این سفر ، ای گُلعذارم / از سفر طوقِ طلا بَرات میارم

دست بُلور ، سینه بلور ، گردن بلورم / عید اومد بهار اومد ، من از تو دورم

آشیونم رُ گلِ خودرو گرفته / سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته

از چمنها گر گذشتی ، یادِ من کن / گر شنیدی سرگذشتی ، یادِ من کن

زِ تو خواهم ، زتو خواهم ، عهدِ عشقی که بستی ، وفا کنی ، یادِ ما کنی

دلبر ِ مَه پیکر ِ گردن بلورم / عید اومد بهار اومد ، من از تو دورَم

آشیونم رُ گلِ خودرو گرفته / سبزه از هر گوشه تا زانو گرفته

از چمنها گر گذشتی ، یادِ من کن / گر شنیدی سرگذشتی ، یادِ من کن

-

بهارِ آرزو ( گلریزان )

/ 7 نظر / 155 بازدید
ثانیه نورد

سلام جهان نو شده و خوراک فکر تصویره ...روزهای طلایی سپری شده آدمو غمگین می کنه ...نه فکر کنم اصلا امروز غمگینم ...بهتره نظری ندم . مطلب جالبی بود حالم خوب شد میام دوباره .تا اون موقع به امید ثانیه های بهتر .

متولد ماه دی

سلام مهردادجان... امیدوارم تولید سه مقاله ناب که یک از یک زیباترن زائیده سرحال بودن و شاداب بودن و تندرست بودنت باشه...و من که میدونی چه بهره و لذتی می برم از بابت خوندن نوشته هات و بارها با دلیل و بی دلیل به گنجینه ی غنی آرشیو عشق است سر زده ام از اینکه همچنان در حال خلق چنین نوشته های منحصربه فردی هستی شادم و از بابت دوستیت بر خودم می بالم.... درباره رادیو و به خصوص فعالیتهای اون در دو سه دهه ی نخست تاسیسش و تاثیر خارق العاده ای که این رسانه به خصوص در همون دهه ها بر پیشرفت و توسعه موسیقی ایرانی گذاشت هرچه بگیم باز کم گفتیم... هنوز بهترین و زیباترین برنامه های موسیقی تاریخ هنر ما همون برنامه هایی است که مرحوم پیرنیا با عنوان گلهای جاویدان و گلهای تازه و برگ سبز و گلهای صحرایی و ... بنیانگزاری کرد...اما با کمال تاسف گسست فرهنگی و هنری عمیق و دردناکی که در سه دهه اخیر در کشورمون شاهدش بودیم باعث شده که هیچوقت اونطور که باید و شاید به اهمیت رادیو و بخصوص ارزش بسیار زیادش در توسعه موسیقی پرداخته نشه... بعنوان مثال اگر متولیان صدا و سیما ذره ای برای این موضوع اهمیت قائل بودند تا به حال بارها و بارها و به ا

متولد ماه دی

... بعنوان مثال اگر متولیان صدا و سیما ذره ای برای این موضوع اهمیت قائل بودند تا به حال بارها و بارها و به اشکال مختلف آرشیو برنامه های قدیمی رادیو رو منتشر کرده بودن... در حالیکه من تردید دارم اینا اصلا اون آرشیو عظیم رو به درستی حفظش کرده باشن!!...تا چه رسد به انتشار و اشاعه اش.... اما درباره ی شخصیت های دوست داشتنی که در این پست ازشون اسم بردی بخصوص زنده یاد بیژن ترقی که محور اصلی این نوشته است...همون گسست فرهنگی باعث شده که شاعر و ترانه سرای باذوقی مثل بیژن ترقی حتی پس از مرگش و علیرغم مرده پرست بودن ما ایرونی ها هنوز اونطور که باید و شاید شناخته شده نباشه..

متولد ماه دی

راستی حرف مرده پرستی شد و با توجه به اشاره ات در متن نوشته به این موضوع من بعنوان یکی از خوانندگان همیشگی عشق است باید در اینجا شهادت بدم که مهرداد عزیز استثنای تمام و کمالی برای این قاعده است و فهرست افراد زنده و حی و حاضری که مهرداد عزیز برای شناسوندنشون قلم زده اگه از فهرست مرده ها به مراتب طولانی تر نباشه قطعا کوتاهتر هم نیست...و نمونه اش همین استاد شعر و ترانه سرایی ایران بیژن ترقی است... من البته متاسفانه کتاب خاطرات ایشون رو که این مطالب رو ازش نقل کردی ندیدم و نخوندم... اما با این وجود در نوشته ها و کتابهای گوناگونی ذکر مراتب بزرگیشون رو خوندم و اصلا همین اثاری که دو نمونه زیباشون رو الان به لطف تو مهرداد عزیز دانلود کردم و دارم میشنوم بهترین سند بر ذوق بی پایان این استاد زنده یاد هستن... بخصوص ترانه ی دل انگیز پوران که واقعا زیباست...

متولد ماه دی

علیرغم این همه زیبایی که در صدای پوران شاپوری موج میزنه من هر وقت ترانه هاش رو میشنوم یاد اون سواستفاده ای می افتم که یکی از رجال سیاسی نظامی عصر پهلوی از این هنرمند با احساس کرد و البته با کمال تاسف هنرمندان ما بارها همینجوری بازیچه اهل سیاست قرار گرفتن... چون دیدم تو مهرداد عزیز هم در نوشته ات به شوهر پوران اشاره ای کردی گفتم شاید بد نباشه از این موضوع هم یاد کنم... گرچه چون میدونم که جزئیات ماجرا رو به احتمال قوی میدونی پس خیلی خلاصه و در یک جمله عرض میکنم که : متاسفانه خانم پوران با وجودیکه یه جورایی مدیون شوهرش بود فریب تیموربختیار اولین رییس ساواک که فراری شد و با شاه درافتاد رو خورد و شوهر و بچه هاش رو رها کرد و همراه بختیار به خارج از کشور گریخت و مدتها در آلمان و بیروت و حتی عراق علاف بختیار شد و آخرش هم که هیچ و پوچ.... بگذریم..مثل اینکه من باز به مصداق مستمع پرحرف را بر سر حال آورد بیخودی کامنتدونی تو مهرداد عزیز رو با چرند و پرندهام پر کردم.. من رو عفو کن بخاطر پرحرفی مهرداد بسیار عزیز...به امید روزهای بهتر[گل]

رویا وکیلی

[گل]