کارو ؛ شاعر ِ انسانیت

18 جولای 2007 ، کارو یا همان کاراپِت دِردِریان ، در آســایشگاهی به نام "دهــکده ی مریم" در دل کَلیفورنیای آمریکا جان ســپرد . پیکرش را 7 روز در ســردخانه نگهداشــتند و چهارشــنبه بیست و پنجم جولای در گورستان "گلندل" به خاک ســپردند . نگاه کنید به اینجا .

شهرت کارو برای نسل من و نسلهای پیش از من بیشتر به واسطه ی برادری او با با ویگن خواننده ی ارمنی و همیشه دوست داشتنی ما ایرانیان است . اما زمانی هم بوده است که پیش از نامی شدن "ویگن" ، "کارو" در عرصه ی ادبیات نامی بوده است . زمانی که با نوشتن شعرهای نیمایی و نوشته های ادبی ، مردم با نام شاعر و نویسنده ای جوان به نام کارو آشنا شدند . نخستین کتاب او "شکست سکوت" در پاییز 1334 به چاپ می رسد و این کتاب آغازی است برای شهرت کارو . کتابی که ناشر آن ، "ابوالقاسم صدارت" در سال 1351 ، می نویسد که تنها انتشاراتی خود او ، بیست بار این کتاب را چاپ کرده است و 200000هزار نسخه از این کتاب به فروش رفته است ! کارو در کتاب "برادرم ویگن" می نویسد : من در آن دوران ، معروف ترین ِ شعرای ایران بودم ، حتی "نصرت رحمانی" که پابه پای من ، از شهرت همه جانبه برخوردار بود ، از من عقب افتاد...علتش خیلی ساده بود : نصرت رحمانی ، عصیان صامت بود . من : عصیان عاصی ... . و من یک وقت متوجه شدم که ویگن برادر کارو نیست ... کارو برادر ویگن شده است ! . باور کنید . در همان زمانی که من و نصرت رحمانی ، معروف ترین شعرای دوران بودیم ، زمان ِ منححصر به کشور ما ، وقت نداشت که "نیما" را بشناسد... و گرنه امکان نداشت ، نصرت رحمانی و من به خصوص من یکه تاز دوران باشیم . در همان دوران شعرای یکپارچه ای داشتیم که به یک طریق بزرگ بودند . احمد شاملو ، سیاوش کسرایی ، امید خراسانی ، هوشنگ ابتهاج ، اخوان ثالث ، نادر نادر پور ، اینها همه وجود داشتند . اما در آن دوران ، من معروف ترین شاعر روز بودم .

به گمانم آنچه سبب این شهرت برای کارو و استقبال مردم از کارهای ادبی او شده است ، نگاه انسانی او به تمام زندگی در آن روزگار بوده است . نگاهی که با دیدن هر رویدادی ، شعری یا نوشته ای ادبی را می آفریده است . جنگ ، تبعیض نژادی ، ظلم ، فقر ، آوارگی ، تنهایی ، عشق ، بی وفایی تا ... نوشتن نامه هایی به یوری گاگارین ، کِنِدی و ... . کارو در آغاز کتاب "ماسه ها و حماسه ها" سخنی از "رومن رولان" آورده است که نشان دهنده ی نوع نگاه خودِ او به هنر است : اگر هنر و حقیقت نمی توانند با هم زندگی کنند ، بگذار هنر بمیرد . هنری که در برابر انسان مسوول است و متعهد .

و به گمانم آنچه باعث می شود این نوشته ها ساختگی به نظر نرسند ، زندگی سخت خود او و خانواده اش در کودکی بوده است که باعث نگاه اینگونه ی او به جهان شده است . نگاهی که شاید تیره است ، شاید تاثیر گرفته از نگاه "صادق هدایت" به جهان است اما تا حدود زیادی واقعی است . شاید از این رو است که او در همان کتاب نخستش ، وصیت نامه اش را می نویسد ، و می گوید که دیگر به عنوان"کارو" مرده است و از این پس هر چه می نویسد برای انسان است ، برای انسان رنج کشیده ی قرن ماست هر چند که تلخ باشد هر چند که تاریک باشد . او می نویسد : قرن ما ، صدف نیست ، ماسه است ، غزل نیست ، حماسه است ! در چنین قرنی من نمی توانم با همان کلمات ، به همان طریق ، و همان سلاح ، که در گذشته های قرون ، شاعران ، ساربان کاروان شترها را به آهسته راندن دعوت می کردند ، کاروانهای رنگارنگ قرن ما را ، شکم کاروان گرسنگان را به نان نطلبیدن ، قلب کاروان بردگان را به آهسته تپیدن ، اشک زندگی ، ساربان کاروان ملیٌونهای ِ مرگ ِگمنام را در تقاطع صلیبها ، به فرو نریختن دعوت کنم ! شاعر قرن ما ، نویسنده ی قرن ما ، همانگونه که نتیجه ی طبیعی شعر و ادب قرون دیرین است ، فرزند اجتناب ناپذیر قرن ماست ! ... بنابراین سخن او نمی تواند معلول صرفا یک علت باشد : سخن سرای قرن ما - خود - معلول ِ بلافصل ِ یک سری علتهاست ... و سخنش ، جرس ِ سپیده دم بیداری ملتهاست .

کارو در سال 1306 در خانواده ای با 8 فرزند به دنیا آمد . خانواده ای که تا پدر زنده بود ، رنگ فقر را ندید ، اما بعد از مرگ پدر

، هر چه بود درد بود ، حسرت بود ، آه بود و احتیاج بود و در به دری ... و این سختیها برای او و ویگن بود تا زمانی که هر دو با هنرشان نامی شدند و همین از میان فقر بر پاخاستن ، فقری که بیشتر مردمان آن روزگار آن را لمس می کردند باعث شد وقتی که این دو برادر به شهرت رسیدند ، مردم آن دو را از خودشان بدانند و با هنر آنها همراه شوند .

این بخشی از وصیت نامه ی کارو است در پایان کتاب نخستش "شکستِ سکوت" در 28 سالگی :

چو موجی خیره سر، کز ترس طوفان

نفس گم کرده در پهنای سینه

سر خود می زند در پیچش مرگ

به موج افکن ، پر و بال سفینه :

به قدری کوفتم با دست حسرت

به درب باغِ عشقِ بی زمینه .

که دستم بر جبین بخت بدبخت

بُخاری تار شد در پود پینه

و قلبم در سکوت بی جوابی

به زاری سنگ شد ، در تنگ سینه !

و من در بستر خاموش یک درد ...

نحیف و زار و مدهوش .

سکوت مرگِ خویش اعلام کردم :

که ... آه ... مردمِ کاشانه بردوش ...

برای لحظه ای خاموش ... خاموش ..

در این درد آخرین ، دشت سیه پوش

زِ خاکِ استخوان مرده مفروش

امیدی خفته ، نومید از جوانی ...

جوانی مُرده ، از دنیا فراموش .

مپرسید که او کیست ، ..

که او چیست ؟

چرا هست ؟ اگر نیست !

اگر هست : چرا نیست ؟!

که این تک قبرِ بی سر پوشِ گمنام

شررپروای تنورتُند اوهام ..

که هر بام

و هرشام

برای ملتی کاین نظمِ منحوس

خورد خون دلش ؛ جام از پیِ جام

نفس پژمرده و دلخسته ، جان کند

کلبه ای ،خاموش ، آرام

بشر نیست ؛

بود افسرده ، آهِ یک سرود است !

کلامِ نا تمامِ یک درود است !

به چنگِ "نیست" در افسانه ی "زیست" :

شکستِ پستِ "بود" ی در "نبود" است! ...

و خانه به دوشان همه ، همه خاموش شدند ... و لاشه ی مرا در قبرستانی که هیچکدام از قبرها سنگ نداشتند ، خاک کردند ...

می دانم که بسیاری از همنسلان من اگر کتابهای "کارو" را بخوانند به او و کتابهایش برچسب "نامیدانه" بزنند پس در پایان نوشتار شعری از او می نویسم در ستایش امید ؛

سکوت ؛ به آنان که ماءیوسند

گفتم که سکوت .. ! از چه رو ، لالی و کور ؟

فریاد بکش ، که زندگی رفت به گور ..

گفتا که خموش ! .. تا که زندانی ِ زور

بهتر شنود ، ندای تاریخ زِ دور

*

بستم زِ سخن لب ، و فرادادم گوش

دیدم که زِ بیکران ، دردی خاموش

فریادِ زمان ، رمیده در قلبِ سروش

کِی ژنده به تن ، مردم ِ کاشانه به دوش

*

بس بود هر آنچه زورِ بی مسلک ِ پست

در دامن ِ این تیره شب ِ مرده پرست

با فقر ِسیاه .. طفل ِ سرمایه یِ مست

قلبِ نفسِ بیکَسِتان ، کشت .. شکست !

*

دل زنده کنید ، تا بمیرد ناکام

این نظم ِ سیاه و .. فقرِ در ظلمتِ شام

بر سر نکشد ، خزیده از بام به بام

خونِ دلِ پا بِرهَنِگان ، جام به جام !

*

نابود کنید ، یاءس را در دلِ خویش

کین ظلمتِ دردگستر ِ زار پریش

محکوم به مرگ جاودانی است .. بلی

شب خاک به سر زند ، چو روز آید پیش ..تهران اردیبهشت ماه 1333

و این هم فهرستی از کتابهای "کارو" که شاید کامل نباشد :

1 - شکست سکوت

2 - نامه های سرگردان

3 - ماسه ها و حماسه ها

4 - ترانه های پریشان

5 - به هر کجا که روی خاک رنگ خون دارد

6 - سایه ی ظلمت

7 - صلیب شکسته

8 - برادرم ویگن

کارو دردریان شاعر پر آوازه

/ 4 نظر / 585 بازدید
گمنام

من کافر شدم کفر میگم تنها کارو درد منو گفته از ته دل از عمق وجود

شیطان بزرگ

کارو دوست دیرینه من با اینکه فقط عکس تورا دیدم ولی احساس صمییت زیادی با تو میکنم من شاگرد فکر تو هستم از وقتی اولین کتاب تو یعنی شکست سکوت را خواندم شروع به شعر گفتن کردم الان 4 سال از این موضوع میگذره

اتوسا

درپستی ومستی روزگار من هم کارو-کارودوستان وکاروپرستان را دوست می دارم