ماهی تنگ بلوری

ترانه ای از دوست عزیزم دکتر حمید اَروَنقی ( ح . ا .بیداد ) . برای خواندن شعری دیگر از ایشان نگاه کنید به ایـنجا .

ماهی ِ تنگْ بلوری

دست حنایی لپ انگوری

چرا نشستی این جوری ؟

تو غمگینی یا رنجوری ؟

پولکای طلاییتُ

تو تنگ ِ آب تکون بده

اون همه زیبایی هاتُ

به آدما نشون بده

یادم میاد قدیما بود

خیال ِ دریا تو سرت

تصویر ِ شاه ماهیا رُ

می کشیدی تو نظرت

یادم میاد زار می زدی

بری به دریا برسی

اون جایی که تنگ ِ بلور

نباشه دائم قفسی

فکر صدای رودخونه

هوایی کرده بود تو رُ

صدای گرم ِ غریبی

بهت می گفت برو برو

رفتی عزیز ِ دل من

صدای رودُ شنیدی ؟

صیادا رُ ، کوسه ها رُ

تو دریا خوب ِ خوب دیدی ؟

دیدی که ماهی کوچولو

تو دریا جایی نداره

دریای آبی ِ قشنگ

رحم و حیایی نداره

قصه ی بچه ماهی ُ

قلاب تیز ِ ماهیگیر

قصه ی جیغ ماهیا

به دندون ِ کوسه اسیر

حکایت تور ِ بزرگ

تو عمق ِ پاک دریاها

مثل حدیث بره وُ

گرگ سیاه صحراها

یادت اومد صدای ِ من ؟

وقتی می گفتم که نرو

تو رُ خدا پیشم بمون

وقتی بزرگ شدی برو

تو تُنگ ِ تَنگ ِ  خونمون

درسته خیلی تنهایی

ولی بذار تنها باشی

نشی شکار ِ دریایی

تنهایی سالم بمونی

بهتره تا تیکه بشی

تیکه اسیر دست ِ این

دنیای ِ مرتیکه بشی

اگه که خوب نگا کنی

دنیا به کل تُنگ ِ غمه

یه جاهاییش بهشته وُ

یه جاهاییش جهنمه

تنگ بزرگ ، تنگ کوچیک

فرقی نداره زندونه

هر جای دنیا که بری

فقط همین آسمونه

ماهی تنگ بلوری

بی خیال ِ دریاها شو

تو تنگ ِ دل شنا کن ُ

شاه ماهی ِ قصه ها شو

 

/ 9 نظر / 50 بازدید
گروه ادبی پرشین بلاگ

هنرمند گرامی سلام گروه ادبی پرشین با رویکردهای جدید، فعالیت های خود را پیگیری می کند در انتظار خواندن آثار و شنیدن فکرهای شما در گروه هستیم و حضور شما باعث دلگرمی ماست با بهترین آرزوها

میوز خلاق

یاد ترانه‌ای افتادم که مرحوم فروغی خونده: ماهی خسته من می خواد تو دریا بمونه ماهی دوست داره خونه ش همیشه تو دریا باشه بوسه بر موج بزنه کنار ماهیها باشه ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه ماهی خسته من بذار تو دریا بمونه ماهی اگه تنها باشه خسته و دلگیر میشه ماهی تو دریا نباشه اسیر ماهیگیر میشه نکنه یکی بیاد چشماتو از من بگیره ماهی دل بمیره دریاتو ماتم بگیره ماهی خسته من نذار که تنها بمونه ماهی خسته من نذار که تنها بمونه من این یکی رو بیشتر دوست دارم.

شاپرک

سلام پرمهر جانم مدتی بود اسیر این تنگ بودم و نشد بهت سر بزنمولی الان اول صبحم با تو آإاز شد که بوی مهر می دی ...حتما تمام هفتم بوی مهر خواد گرفت...این شعر عالی بود تا حالا نخونده بودمش!راست میگه...گاهی اوقات ادم به جایی می رسه که تنهایی سالم بمونی...بهتره تا تیکه بشی! یاد کتاب ماهی قرمز کوچولو افتادم دلت سبز تر از همیشه......[گل]

الهه.ت.ز. آریایی

[گل]

سینا زرعی

اصلا قرار نبود به این شکل شروع شود.......! به روزم با زخمی عتیق منتظر حضورت [گل]

penelope

سلام شعر زیبایی بود و تشبیهاتش فوق العاده می رم اون یکی شعر رو بخونم!

آزاده

من هم خیلی خوشم اومد از این شعر [چشمک][گل] امیدوارم باز هم شعرهای ایشون رو بخونم